محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
330
خلد برين ( فارسى )
به تحقيق پيوست كه به جنگ كارى از پيش نمىتوانند برد از در طلب صلح درآمده سلسلهء موافقت را حركت دادند و كوچم خان كه قائم مقام شيبك خان و پادشاه نافذ فرمان بود نشانى به خان عالى شان دورميش خان به اين مضمون در قلم آورده به نزد وى فرستاد كه تا چند خود را در مضيق محاصره گرفتار داريد ؟ بيائيد و ترك فساد و عناد كرده بر خود رحم كنيد و از در اميدوارى از شهر بيرون آمده مقاليد حصار و مفاتيح خزاين را بسپاريد تا ما نيز به ازاى آن شما را در سلك امراى خود منتظم فرمائيم . و چون از مضمون آن نشان ، بوى خيرى به مشام جان مستمعان نرسيد دورميش خان به ازاء آن نشان ، فرمانى لازم الاذعان از زبان شاهزادهء مظفر لوا سام ميرزا به كوچم خان به اين مضمون روان نمود كه عمدة الخواقين كوچم خان به عنايات بىغايات شاهانه مستظهر و مستمال بوده بداند كه نشانى كه به للهام دورميش خان فرستاده بودى منظور نظر كيميا اثر ما گرديد ، عجب از تو كه با وجود ديدن معارك ميدان و چشيدن گرم و سرد جهان و تجربه در امور جنگ و پاسدارى نام و ننگ به امثال اين گونه سخنان زبان گشائى و امرى را كه خيال آن نزد تو محال باشد استدعا نمائى . اكنون مقرون به صلاح حال تو آن است كه بيش از اين به ناخن بىشرمى چهرهء ناموس خود نخراشى و از غضب تيغ بندان درگاه شاهى محترز و مجتنب باشى و در روز كوچ كرده به مملكت خود روى و بيش از اين از سلطانان زيادهسر كه با تو همسفرند دور از كار نشنوى و با وجود وصول اين منشور عاطفت ، آن ترك بىحميت ترك محاربت و منازعت ننموده بيشتر از پيشتر ابواب گير و دار بر روى مردم حصار گشود . مقارن آن روزى دورميش خان با فوجى از مخصوصان بر فراز برج ميرزا سلطان احمد كه بر باغ مراد مشرف بود برآمد و فوجى از غازيان را به سركردگى ايشك آقاسى به جانب باغ مراد فرستاده فرمان داد تا لشكر ظفر بنياد روى توجه به باغ مراد نهادند . و چون سپاه فيروزى اميد به باغ سفيد رسيدند با اوزبكان