محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
319
خلد برين ( فارسى )
امير غياث الدين محمد : از جملهء سادات دار السلطنهء اصفهان ، به علو نسب و سمو حسب و كثرت مكنت و ثروت ممتاز و مستثنى بود . در اوايل طلوع نير جهان افروز دولت خاقان سكندر شان به بعضى از امور ناشايست متهم و مؤاخذ گرديده دست قضا منشور حياتش در نورديد . خدمتش والد ماجد ميرميران است كه از جملهء سادات عالى درجات اصفهان بوده . مولانا ضياء : از معاصرين يعقوب ميرزا بود . در عنفوان شباب در طلب دانش و كمال و تحصيل فضل و حال از تبريز عزم دار السلطنهء هرات نمود و بعد از چند گاه كه در پناه عاطفت امير عليشير به سر برد ديگر - باره به هواى وطن مألوف در تبريز بار اقامت گشود . بالجمله به حقارت جثه و لطف طبع متصف بود و اين مطلع از جملهء اشعار اوست ، نظم : خوش آن ساعت كه آيد ترك من شمشير كين با او * رقيبان جمله بگريزند من مانم همى با او قاضى نور الله : خلف قاضى درويش محمد بن خواجه شكر الله وزير و برادرزادهء قاضى عيسى بود و به جودت طبع و حدت ذهن و اقسام فضايل و انواع كمالات اتصاف داشت و اشعار دلفريب و منشآت غريب بر صحيفهء بيان مىنگاشت . منصب قضاى هرات در عهد حكومت امير خان چندين سال با جناب اقضوى بود و در آن اوقات پيوسته ابواب مهمانخانهء بر و احسان بر روى كافهء مردمان مىگشود . و چون وقت آن آمد كه خلف ارجمند خود مير مخدوم را بر مسند قضا جانشين گرداند در اوايل شهر شعبان سنهء سبع و عشرين و تسع مائه به تهيهء سفر ناگزير