محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

307

خلد برين ( فارسى )

ايام به « دار الايتام » معروف بود اشتغال فرمود . چون نوبت سلطنت به سلاطين آق‌قوينلو رسيد منصب قضاى فارس من حيث الاستقلال به آن بحر گوهر خيز كمال تفويض يافت و بعد از آن كه احمد پادشاه به امداد قيصر روم بر ولايت ايران مستولى گرديد پايهء قدر تعظيم و احترام جناب مولوى را به اعلى درجهء كمال رسانيد . و سلطان محمد - پادشاه روم نيز به كرات آن ستوده صفات را به اهداى تحف و هدايا خوشوقت و مسرور مىگردانيد . و چون قاسم بيك پرناك به حكومت فارس از خاك بىاعتبارى برخاست بنا بر بغض و عداوت احمد پادشاه ، آن دانش‌آموز آگاه را در مقام مصادره و بازخواست درآورده مالى خطير از آن جناب بستد و چون از آن بليه نجات يافت به جانب لار و جرون شتافت . و چون ابو الفتح بيك برادرزادهء حاجى بيك بايندر از كرمان لشكر به فارس كشيده بر شيراز مستولى گرديد و از آنجا عزيمت كازرون نمود جناب مولوى متوجه كازرون و در قول آبگينه [ 64 ] به اردوى ابو الفتح بيك ملحق گرديد و تعظيم و احترام بيش از پيش يافته در همان چند روز در ماه مبارك رجب سال نهصد و هشت به مرض اسهال به جهان جاودان شتافت و نعش آن جناب را به قريهء دوان نقل نموده در جوار شيخ على دوانى مدفون ساختند . مدت عمر عزيزش هفتاد و هشت سال بود . از جملهء مصنفاتش كه در اواسط ايام زندگانى به تأليف آن پرداخت حاشيهء قديم بر شرح تجريد مولانا على قوشچى است كه چون به نظر شارح مذكور رسيد از روى انصاف زبان به تعريف آن گويا گردانيد . و ساير تصانيفش جديد و حاشيهء اجد و شرح هياكل در حكمت اشراق شيخ شهاب الدين مقتول ، و حاشيهء مطالع در منطق ، و اثبات واجب قديم و جديد ، و اخلاق جلالى كه در برابر اخلاق ناصرى رقم‌زدهء كلك بلاغت نموده ، و حاشيهء شمسيه ، و حاشيهء انوار شافعيه ، و رسالهء زوراء كه در روضهء منورهء متبركهء سدره مرتبهء عرش درجهء امام المتقين و سيد الوصيين امير المؤمنين - سلام الله عليه و آله الى يوم الدين - در برابر ضريح نورانى آن كعبهء آمال و امانى برپا