محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
300
خلد برين ( فارسى )
گريبان چاكى و سياهپوشى كلك وقايع نگار به تقريب ذكر واقعهء هايلهء سانحهء ناگوار شهريار گردون وقار و خاقان جم اقتدار انار الله - برهانه و جعل الجنة مكانه نظم : جهان چون كمانخانهء بىدرى است * كه هر لحظه در قبضهء ديگرى است گرت بال پرواز چون تير نيست * به اين خانه رفتن ز تدبير نيست دو در دارد اين باغ آراسته * در و بند از اين هر دو برخاسته درآ زين در باغ و بنگر تمام * ز ديگر در باغ بيرون خرام خرد خردهدان كه قافله سالار كاروان هستى و خضر طريق انيق خداجوئى و خدپرستى است آئينهء بدننماى هيكل انسانى را در طى نشيب و فراز مراحل زندگانى به مسافرى نسبت داده كه از روزى كه از عدم آباد صرف و جهان بيرنگى بخت قدم به شهرستان وجود و دار الملك شهود مىگذارد تا آن زمان كه از اين سراى دو در به عالم ديگر بار سفر مىبندد در اين راه پر خوف و خطر هر روزش مرحلهاى و هر روزش منزلى و هر ساعتش مقامى و هر نفسش گامى است . از اينجاست كه عقل معاملهشناس ، اساس پابرجائى و بناى دلبستگى در اين رباط دو در نگذارد و شهد و شرنگ جهان پر - نيرنگ را به چيزى نشمارد . و چرا چنين نباشد كه پايهء قدر و منزلت نفس انسانى كه قامت قابليتش به تشريف والاى لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ « 1 » آراستگى دارد و از آن والاتر است كه منزل عيش
--> ( 1 ) - سورهء تين ، آيهء 4 .