محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

272

خلد برين ( فارسى )

نمود . شهريار نامدار از ارتحال آن جالينوس روزگار قرين اندوه و ملال به دلجوئى بازماندگان وى پرداخت و خلف ارجمندش مولانا جليل الدين را به عنايت بىغايت سرافراز و قائم مقام پدر ستوده اثر ساخت و از آنجا به عزم شكار جرگه متوجه صوب صواب اصفهان گرديده در چال سياه هنگامهء شكار گرم و دشت و هامون از خون انواع شكارى گلگون شد . و هنوز قبهء بارگاه پادشاه و الا جاه در چال سياه همدوش مهر و ماه بود كه دورميش خان به پايهء سرير گردون شان رسيده حكام رستمدار و مازندران را با پيشكش فراوان و اموال بىكران به عز بساط بوس سرافراز گردانيد . بعد از فراغ از نشاط صيد و شكار شهريار گردون اقتدار به راه لاهيجان عازم دار المؤمنين قم گرديده زمستان سنهء خمس و عشرين و تسع مائه را در آنجا به سور و سرور و عيش و حبور گذرانيد . و چون كوكبهء سلطان بهار بر اطراف دشت و كهسار سايهء وصول انداخت شهريار گيتىفروز به لوازم جشن نوروز جهان‌افروز پرداخته ديگر باره سمند عزم شكارانداز را به دشت و كهسار ساوه برق‌تاز ساخت و از آنجا رايت ظفر آيت به صوب النگ خرقان نهضت فرموده بعد از وصول به آن منزل امير عبد الكريم حاكم سارى با پيشكش فراوان در معسكر ظفر نشان بار اقامت گشود و به شرف تقبيل قوايم سرير گردون نظير سرافراز گرديده خود را منظور نظر رعايت و تربيت پادشاه بنده‌نواز گردانيد . گفتار در بيان آمدن اميره دباج به آستان زيورآراى تخت و تاج در آن ايام كه خاقان گردون غلام ، شادروان عظمت و شان در فضاى دلگشاى صحراى خرقان افراخته به بسط بساط انبساط مىپرداخت به مسامع جلال پيوست كه اميره دباج كه بعد از ارتحال