محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

268

خلد برين ( فارسى )

شهريار آفاق به عزم قشلاق متوجه نخجوان گرديده زمستان آن سال را به خوشدلى و كامرانى در آنجا گذرانيد . و از جملهء وقايعى كه در زمان توقف قشلاق اتفاق افتاد وصول ايلچيان شيخ شاه پادشاه شروان به آستان اقبال آشيان بود . بيان اين سخن آن است كه در اين سال فرخنده مآل ، شيخ شاه شروانى كه سالك طريق نافرمانى بود به راهنمائى خضر توفيق ، طريق انيق رستگارى پيش گرفت و نسبت به خاقان جم اقتدار از در اظهار اطاعت و انقياد درآمده زبان اخلاص ترجمان به اعتذار و استغفار گشاد ، و فرستادگان شيخ شاه با انواع تحف و هداياى شاهانه و اقسام پيشكشهاى خسروانه به درگاه جهان‌پناه رسيدند و عرضه داشت وى را كه مشتمل بر اظهار بندگى و دولتخواهى و مشعر بر معاذير دلپذير ايام گم كرده راهى بود به نظر كيميا اثر [ 56 ] رسانيدند . و پادشاه خطابخش جرم‌پوش ، جرايد جرايم شيخ شاه را به زلال عفو و احسان ، سفيدروئى كرامت كرده از آنچه گذشته بود فراموش نمود . و تا يكباره خاطر شيخ شاه به عنايت عفو و اغماض پادشاه خورشيد كلاه مطمئن گردد فرمان قضا مضا عز اصدار يافت كه ميرزا شاه حسين - اصفهانى و امير جمال الدين محمد كه به مناصب گردون مراتب وكالت و صدارت سرافراز بودند به شروان شتافته عواطف بىكران خاقان سكندرشان را به فرمانفرماى شروان رسانند . ايشان بر حسب فرمان به آئينى كه در خور شان ايشان بود به خدمت مذكور قيام نموده ابواب امن و اطمينان بر روى خاطر شيخ شاه گشودند ، و خدمتش صحبت آن دو ركن ركين دولت ابد مدت را غنيمت شمرده لوازم ميزبانى و شرايط ميهمانى به تقديم رسانيد . و چون آرزوى ادراك شرف پاىبوس شهريار جهان و جهانيان ، سلسله جنبان شده آن دو امير گردون سرير عزم مراجعت نمودند شيخ شاه پيشكشى سزاوار از لآلى آبدار و جواهر شاهوار و سيم و زر بىشمار و اسبان تازى و شتران حجازى و ساير تنسوقات شايسته و تحف و هداياى بايسته مصحوب ايشان به آستان جلالت آشيان روان نمود و بر خود لازم آورد