محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

238

خلد برين ( فارسى )

گرز گران بر سپرهاى فراخ دامن ، بازار آهنگران را رواج داد و خنجر زره‌شكاف از راه خونگرمى قدم در سراچهء دلها نهاد . و چون به باد حملهء مبارزان ، تنور حرب فروزان و دلهاى مبارزان چون آتش سوزان گرديد نخست ساروپيرهء قورچى باشى استاجلو كه مقدمهء لشكر قيامت اثر خاقان بحر و بر بود از در شور و شر درآمده بر منغلاى عسكر قيصر حمله‌آور شده آن فوج را از مقام خود زايل گردانيده به قلب رسانيد و جگرداران قلب دشمن ، دليرانه سر راه بر وى گرفته فوج چرخچى را به تيپ سپاه ظفرپناه رسانيدند . و چون جرأت و جلادت روميان و دستبرد ايشان منظور نظر شهريار زمين و زمان گرديد چون دريا از غيرت جوشان و چون شعله از غضب خروشان با فوجى از شير صولتان بيشهء جنگ كه از صدمهء قهرشان زهره در تن شير و جگر در بر پلنگ آب شدى بر ايشان تاخته عقد جمعيت ايشان را كه مانند ثريا يك جا جمع آمده بودند بنات النعش سان پريشان ساخت . مقارن آن ملقوج اوغلى با تيغ مغفر شكاف به معركهء مصاف تاخته سر راه بر آن حضرت گرفت و زبان به لاف گزاف گشوده آغاز خود - ستائى نمود . اما حميت شاهانه و غضب خسروانه امانش نداده يادگار ذو الفقار را چنان بر سرش فرود آورد كه مغفر با سر سپردارى نكرده جوهر تيغ آن سرور از سينه و جگر آن بد اختر خبر آورد و لشكر قيصر از آن ضرب دست كه در مدت عمر خود از هيچكس نديده و در داستانها نيز نشنيده بودند به هم برآمده با جهان جهان خوف و بيم به قلب لشكر سلطان سليم گريزان گرديدند . گويند كه چون جسد خبيث ملقوج‌اوغلى را ملازمان او به نظر قيصر رسانيدند سلطان سليم انگشت تعجب به دندان گزيده بر زبان گذرانيد كه غير از كسى كه به فرزندى مظهر العجائب سربلند باشد هيچ آفريده را ياراى آن نيست كه اين نوع تيغ كار تواند فرمود . مقارن آن ضرب دست كه باعث شكست دل دشمن گشت برانغار لشكر ظفر شعار نيز بر جرانغار عسكر روم كه به نيروى بازوى