محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
211
خلد برين ( فارسى )
صدارت سرافراز بود به عزم ادراك سعادت زيارت عتبات عاليات سدره مرتبات به دستورى شهريار ستوده صفات متوجه عراق عرب شده در اوايل ذى الحجهء سال مذكور منصب صدارت به امير عبد الباقى يزدى كه از احفاد عارف ربانى امير نعمة الله كرمانى بود مفوض و مرجوع گرديد . و هم در آن ايام حكام مازندران را كه در آن زمستان در آستان گردون شان بودند مشمول عواطف بىكران فرموده رخصت انصراف كرامت نمود و مقرر شد كه تتمهء وجه تقبل را به محصلى خواجه مظفر صاحبديوان به خزانهء عامره رسانند و ايشان مقضى الاوطار به ديار خود روان شدند . ذكر توجه امير نجم ثانى به صوب ماوراء النهر و وقايعى كه فى ما بين محمد بابر ميرزا و سلطان اوزبك روى نمود چون شهريار كشورگشا چنانچه ايمائى به آن شد امير نجم ثانى را با لشكرى گران و حشرى بىپايان به صوب ماوراء النهر [ روانه ] نمود قبل از آن كه وارد آن حدود گردند در سنهء ثمان عشر و تسع مائه چنانچه در محل خود ايمائى به آن شده عبيد خان و تيمور سلطان و جانى بيك سلطان بعد از استماع خبر مراجعت امراى عظام به درگاه خاقان گردون غلام ديگر باره خيال تسخير ماوراء النهر به خاطر آورده با سپاهى گران و لشكرى بىپايان ، رايت نهضت به صوب بخارا افراختند و منغلاى لشكر ايشان نواحى آن بلده را تاخته شعلهء ظلم و بيداد در آن ولايت انداختند . و چون اين خبر به سمع محمد بابر ميرزا رسيد با اندك لشكرى كه داشت روى توجه به دفع اوزبكان گذاشت و با آن كه محمد مزيد ترخان مانع آمده عرض نمود كه بىجمع آمدن لشكر دشمنشكن ، رفتن شهرياران بر سر دشمن موافق مصلحت و لايق دولت نيست قبول نفرموده به دفع دشمنان نهضت نمود . و بنابر آن كه در حدود بخارا شنيد كه سلاطين اوزبك