محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

198

خلد برين ( فارسى )

امير نجم ثانى به آن خطهء دلپذير رسانيده عموم متوطنان آن ديار را به رسانيدن مژدهء فتح خراسان مسرور و شادان گرداند . و مژدهء ورود قلى خان بيك مذكور در شب هفتم ماه مبارك رمضان به اكابر و اعيان دار السلطنهء هرات رسيده به جهت [ 41 ] تهيه و سامان پيشكش و ساورى در يك جا جمع آمدند و جمعى از ايشان طريق استقبال قلى خان بيك پيش گرفته آنان كه به جهت انجام بعضى از مهام در شهر توقف نمودند ابواب مشورت در هر باب بر روى يكديگر گشودند . و مقارن آن زمره‌اى از اجامره و اوباش از در فتنه و پرخاش درآمده با تيغهاى كشيده به مجمع اكابر و اعيان رسيدند و محمد - لكور را كه شحنهء شهر بود با محمد على عسس كه با مردم بر وجه پسنديده معاش نمىنمودند در حضور اكابر به قتل رسانيدند و مواد فتنه و غوغا در هيجان آمده قرب صد كس از جماعتى كه اندك نسبتى به طايفهء اوزبك داشتند عرضهء تيغ تلف گشتند . غبار اين فتنه و غوغا ارتفاع تمام داشت كه قلى خان بيك در آخر همان روز قدم به شهر گذاشت و خلايق را به وفور مراحم بىكران خاقان سكندر شان مستمال و اميدوار گردانيده شعلهء فتنه و آشوبى [ را ] كه ارتفاع يافته بود فرونشانيد و فتحنامهء همايون را كه به اسم هرويان عز صدور يافته بود به اكابر و اعيان آن خطهء خلد نشان رسانيد ، و روز ديگر خواص و عوام با مسرت و انبساط تمام به مسجد جامع شتافته حافظ زين الدين زيارتگاهى به جهت قرائت آن منشور عاطفت بر منبر برآمد و بعد از خواندن آن منشور موفور السرور چون زبان به طعن و لعن خلفاى جور و زور نگشود گوش بر آوازان مطاعن اعداى شاه مردان و شير يزدان كه در پاى منبر جمعيت داشتند پاى جرأت بر پايه‌هاى منبر گذاشتند و دست انداخته گريبان جان حافظ مذكور را به دست ديندارى گرفته به زير كشيدند و قلى خان بيك خون وى را هدر شمرده در همان پاى منبر ، چهرهء تيغ زمردفام را به خون آن گمنام گلگون ساخت . از اين رهگذر رعبى تمام و خوفى ما لا كلام بر خواطر خواص و عوام هجوم آورده ترسان و لرزان از مسجد متفرق