محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

5

خلد برين ( فارسى )

الزوال ، اورنگ‌آراى سرير كيان ، تاجبخش سلاطين ادوار و ازمان ، طراز مسند كشور ستانى ، شه صاحبقران عباس ثانى . چون به چابكدستى خامهء عنبرين شمامه اسامى سامى و القاب گرامى اين اورنگ‌آرايان تخت فيروز بخت ايران به ترتيب جلوس بر اورنگ شهريارى بر تخت ظهور و اظهار برآمد مناسب آن نمود كه از القاب اين عارجان معارج سلطنت پايدار آنچه مناسب سياق سخن باشد و به تقريب گزارش واقعات ايام خجسته آغاز فرخنده فرجام هر يك در اثناى كلام در هر جا و هر مقام درج افتد نگاشتهء كلك بيان گردد لاجرم در اين دار الضرب وقايع‌نگارى ، زر كامل عيار اين مقصد راستى را چنان به سكهء ظهور و اظهار مىرساند كه از القاب همايون پادشاه غازى ، شاه اسماعيل ماضى - انار الله برهانه - به « خاقان سكندر شان » و از نام نامى شهريار گردون وقار شاه طهماسب - نور الله مضجعه - به « خاقان جنت مكان » ، و از اسم سامى شاهزادهء مظفر لوا اسماعيل ميرزا به « شهريار رستم شعار » ، و از پادشاه مغفرت پناه سلطان محمد پادشاه - طاب الله ثراه - به « خاقان عليين آشيان » ، و از مروج مذهب حق ائمهء اثنىعشر ، غلام به اخلاص امير - المؤمنين حيدر ، شاه عباس ماضى - روح الله روحه - به « خاقان گيتى ستان فردوس مكان » ، و از عالم اسرار جلى و خفى شاه صفى - طاب - الله مرقده - به « خاقان رضوان مكان » و از ولى نعمت جهان و جهانيان شاه عباس ثانى بهادرخان - انار الله برهانه - به « خاقان صاحبقران خلد مكان » اكتفا مىرود تا به سبب طول كلام ، عقد گوهر سخن از نظام و انتظام نيفتد و بر حسب مرام ، جواهر زواهر نظم كلام به رشتهء انتظام پيوندد . و بنابر آن كه خاك پاك ملك فسيح الفضاى ايران ، گوهرخيز و پيوسته اين گلستان بىخزان از گلهاى رنگارنگ وجود وافر الجود ارباب اعتبار صورى و معنوى لبريز مىباشد و در عهد هر يك از اين كشور خدايان جهان‌ستان ، گروهى انبوه از سادات عالى - درجات و علما و فضلاى منيع البركات و اركان دولت روز افزون و ارباب مناصب سلطنت ابد مقرون و وزراى صائب راى كفايت انديشه