محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
190
خلد برين ( فارسى )
برق سنان جان ستان ، خرمن زندگانى را به باد فنا دادند . و چون علم شعاع پرچم آفتاب انجم حشم در نهانخانهء مغرب مختفى گرديد ، دلاوران هر دو لشكر دست از گريبان جان يكديگر برداشته روى به آرامگاه خود گذاشتند و در منازل خود نزول نموده رايت پاسدارى برافراشتند . و روز ديگر كه رايت نور پيكر آفتاب انور از افق مشرق به ميدان چرخ اخضر درآمد امراى نامدار سوار گشته روى جلادت به مخالفان تيره روزگار آوردند و اوزبكان بىايمان نيز از دروازه بيرون تاخته هنگامهء ستيز و آويز را گرم ساختند . آن روز نيز تا زمانى كه خورشيد نورانى سر در نقاب شب ظلمانى كشيد دلاوران هر دو لشكر و مبارزان هر دو كشور چون بحر اخضر از جوش و خروش نياسودند و تا توانستند به ناخن تيغ و سنان گره از كار زندگى هم گشودند . و چون كشش و كوشش به حد افراط پيوست و ظلمت ظلام راه تردد و طريق آمد شد را بر نور نگاه بست ديگر باره مبارزان دست از گريبان جان يكديگر كوتاه كرده روى به آرامگاه آوردند و تا زمانى كه عابد سفيدپوش صبح صادق ، سجادهء عبادت را در پيشطاق محراب افق بگسترانيد پاسداران هر دو لشكر چون شب - زندهداران ، اختر ديده بر يكديگر ننهادند و به لوازم پاسدارى قيام نموده داد بيدارى و خبردارى دادند . و بر اين قياس مدت هفت شبانهروز حال آن دو لشكر جرار كينهگذار بدين منوال مىگذشت تا به ميامن تدبير صائب خاقان بلند اقبال ، صبح ظفر از افق جاه و جلال طالع گشت . ذكر وقوع جنگ سلطانى و طلوع نير جهان - افروز فتح و ظفر از مطلع اقبال تختآراى اورنگ جهانستانى و كشته شدن شيبك خان شيبانى شهرياران اقليمستان كه ساحت جهان را به جوهر تيغ يمانى و نيروى بازوى كشورستانى ، خورشيد سان به حيطهء ضبط و تسخير