محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

186

خلد برين ( فارسى )

مباركى و فيروزى از دار السلطنهء تبريز به صوب صواب سلطانيه روان شده بعد از قطع منازل در النگ خرقان نزول اجلال اتفاق افتاد و عساكر نصرت شعار به عدد اوراق اشجار و قطرات امطار مانند جداول و انهار كه به درياى ذخار پيوندند در النگ سلطانيه به موكب ظفر شعار پيوسته اعلام نصرت فرجام از آنجا به طرف الكاى رى پرچم‌گشا گرديد و در آنجا به ملاحظهء عرض لشكر قيامت اثر پرداخته سپاهى به عرضگاه درآمد كه از روزى كه سپهسالار اين فيروزه حصار در ايوان بىخم ، چشم جهان‌بين به تماشاى لشكرهاى بىكران گشوده تا آن زمان در هيچ زمان جمعيتى به آن آراستگى و پيراستگى نديده و گوش زمانه در عهد هيچيك از سلاطين روى زمين لشكرى به آن آئين نشنيده . و چون خاطر و الا از تهيه و تدارك اسباب يورش خراسان فراغت يافت عنان عزيمت از ولايت رى به صوب دامغان تافته ماهچهء رايت ظفر آيت بر آن ولايت پرتو انداخت . و چون سلطان احمد حاكم دامغان كه داماد شيبك خان بود از توجه موكب ظفر ورود اطلاع حاصل نمود صرفهء روزگار خود را در فرار دانسته گريزان خود را در دار السلطنهء هرات به شيبك خان رسانيد . همچنين خواجه احمد قنقرات كه حاكم استراباد بود مجال ثبات و قرار در خود نديده عنان هزيمت به صوب خوارزم معطوف گردانيد و ارباب و اهالى استراباد مثل سيد رفيع و بابانودر و امثال ايشان با پيشكش فراوان و تحف و هداياى بىكران ، احرام حريم سلطنت بسته در حينى كه رايت ظفر خاصيت در ولايت بسطام مأوا و مقام داشت به بيت الحرام امن و امان يعنى موكب ظفرنشان پيوستند و بعد از احراز سعادت زمين - بوس ، مشمول جلايل اعطاف خسروانه رخصت انصراف يافته بار سفر به صوب منازل خود بربستند . و جناب دستور الوزراء خواجه سيف الدين مظفر بتكچى در اوان گرمى آن هنگامه در ديار كبود جامه بود ، چون چتر زرنگار خاقان روزگار بر ديار جاجرم سايه افكن گرديد خواجه مظفر به مرافقت بخت بلند و طالع ارجمند مانند فتح و ظفر