محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

176

خلد برين ( فارسى )

شوشتر و ساير بلاد خوزستان و تسخير لرستان و تعيين ولات و حكام بر ولايات مذكوره فارق گرديد عنان اشهب گردون خرام را در آن زمستان به عزم قشلاق به جانب شيراز معطوف گردانيد . و چون در عرض راه به مسامع جلال شاه دين پناه پيوسته بود كه بز كوهى كه فادزهر حيوانى است در كوههاى قصبهء دار ابجرد بسيار مىباشد نشاط شكار از ضمير مستنير شهريار روزگار سر بر زد و به فرمان و الا از چند روزه راه سپاه ظفر پناه بر كوه و صحرا و تلال و جبال محيط گشته به راندن جانوران شكارى پرداختند و چندان از وحوش و سباع سر به دام آن جرگه درآورد كه جاى وسعت را بر صحرا و بيابان تنگ كرد . و بعد از پيوستن جرگه به يكديگر شهريار شير شكار بر سمند برق تاز صبا رفتار سوار به ميان جرگه تاخته گاهى به تير و كمان و زمانى به تيغ و سنان و ساعتى به گرز و كمند و لحظه‌اى به اقبال بلند به صيد اندازى و شكار افكنى پرداخت . و چون خاطر قدسى را از اسب تاختن و صيد انداختن ملالت روى نمود به دستور معهود مقرر فرمود كه نخست امراء و اعيان و خواص و مقربان و بعد از ايشان قاطبهء سپاه و لشكريان سر به حلقهء جرگه درآورده شكارى از پاى درآوردند . و به موجب فرمان فوج فوج به جرگه تاخته شكار مىانداختند تا چندان از انواع جانوران بر خاك هلاك افتاد كه محاسب وهم و خيال از تعداد آن به عجز اعتراف نمود . القصه شهريار شير شكار در آن زمستان در شيراز كامران و سرافراز قشلاق نموده در بهار سال جديد متوجه آذربايجان گرديد . و از جملهء وقايعى كه در آن زمستان و بهار ، عبرت افزاى ديدهء اعتبار گرديد قتل قاضى محمد كاشى بود كه در ديوان اعلى منصب صدارت را با امارت يزد و كاشان و بسيارى از محال عراق عجم فراهم آورده در آن اوقات حكومت شيراز نيز به او متعلق شده بود . چون در اكثر مهمات به كار سلطنت دخل مىفرمود و خونهاى ناحق ريخته . . . به ارتكاب انواع فسوق بر انگيخته كوكب طالعش از اوج اقبال روى به حضيض و بال نهاده به فرمان قهرمان قهر ، معروض