محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

172

خلد برين ( فارسى )

كه هر يك در نور و ضياء چون خورشيد جهان‌آرا انگشت‌نما بودند حسن و بها فزوده نمونهء گلزار هميشه بهار نمود . و حريم حرم و عمارات متصله به آن مقام محترم را به قاليهاى ابريشمين و فرشهاى رنگين تزئين داده ابواب آراستگى بر هر يكى از آن اماكن خلد قرين گشود . و جاروب كشى هر يك از آن روضات جنت آيات را به مژگان اخلاص به خود اختصاص داده حفاظ و مؤذنان و چراغچيان و بخور - سوزان و ساير خدام كرام كه در هر يك از آن اماكن خلد آثار در كار بود معين فرمود ، و حاصل و محصول و مال و منال بعضى از محال عراق عرب را بر آن روضات جنت آيات مسلم داشته به خدام آن عتبات مقدسات باز گذاشت . و بعد از اتساق و انتظام آن حظاير ملايك مقام ، عنان عزيمت خاقان گردون غلام به صوب صواب دار السلام معطوف گرديده به تجديد ، ظل ظليل عاطفت و احسان بر سر ساكنان آن ديار مبسوط گردانيد . و بعد از وصول به دار السلام عمارتى را كه قبل از آن به فرمان و الا در جوار دروازهء قراقاپو بنا نهاده بودند و در مدت اقامت آن ولايت ابواب تمامى بر روى آن گشاده به نور قدوم مسرت لزوم ، پيرايهء چرخ اخضر در بر كرد ، و از آنجا به تماشاى طاق كسرى كه از غرايب آثار سلاطين روزگار است توجه نموده بعد از فراغ از سير و تماشاى آن اعجوبهء ازمان و ادوار ، نشاط شكار فرمود . و چون در آن نزديكى به مسامع جلال پيوسته بود كه در آن حوالى بيشه‌اى است كه در آن بيشه شيرى ناخن دليرى دراز كرده آزار و اضرار به مردم آن ولايت مىرساند بنا بر اين شهريار كشورگير پلنگ افكن به جانب بيشهء آن شير پيلتن ، سمند صرصر تك آهو خرام را به جولان درآورده ، و هر چند شيرشكاران بيشهء دلاورى و نهنگ طغيا [ نا ] ن درياى جلادت گسترى به عجز و التماس از خاقان ضيغم افتراس درخواستند كه قدم جرأت به ميدان آن شير غران و آن نمونهء قضاى آسمان گذارند صورت نبست و خود به نفس همايون كمر دفع آن همچشم شير گردون را بر ميان جرأت و دليرى بست . و چون به