محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
167
خلد برين ( فارسى )
بيك را آزاد گردانيده به پايهء والاى ملازمت رسانيد و خان محمد را به تاج زر دوز و كمر شمشير مرصع سرافراز فرموده مصحوب فرستادهء مشار اليه به جهت او روان نمود . اما علاء الدولهء ذو القدر بعد از شنيدن اين خبر ملالت اثر ترك قرار و آرام و بالين و بستر كرده سيلاب سرشك از چشمه سار ديدهء تر فرو باريد و نمدى سياه در بر كرده امراء و سپاه نيز پلاسهاى سياه در گردن انداختند و به مراسم تعزيت و سوگوارى پرداخته از آن مصيبت گريبان جان ، چاك ساختند . و بعد از آن علاء الدوله چون دانست كه طمع در مملكت ديار بكر داشتن تخم اميد در شورهزار كاشتن است منتظر زوال ملك و انتقال دولت خود مىبود تا اخبار شكست وى پى در پى به قيصر روم رسيد و چون كينهء ديرينه از او در سينه داشت لشكرى قيامت اثر بر سر وى كشيد و آن بد روز برگشته بخت چنانچه در محل خود ايمائى به آن خواهد شد در اثناى جنگ روميان به زخم تيغ يكى از ايشان كشته گرديد و بسيارى از قوم ذو القدر در آن معركه ترك سر كرده بقية السيف روى سرگردانى به اطراف جهان آوردند . و نامراد ملازمت قيصر اختيار كرده عازم ديار روم گشت و از گلزار هميشه بهار دولت پايدار ، خار اضرار آن خوار مردم آزار بىارتكاب نهضتى و غايلهء مشقتى دور شده گلبن امانى و آمال جهانيان به آبيارى سحاب عدل و احسان شهريار جهان شكفتگى پيش گرفت . و آن بهار و تابستان آفتاب اوج شاهى از افق سير متنزهات ولايت همدان طالع بود و پيوسته در دامن الوند ابواب عيش و نشاط بر روى روزگار فرخنده آثار مىگشود . در خلال اين احوال كوكب بخت و ستارهء اقبال امير نجم زرگر درخشيدن آغاز نهاده به اوج شرف و كمال رسيد و به منصب وكالت و امير الامرائى سرافراز و مهرش در ديوان اعلى بالانشين همهء مهرها گرديد . و اين امير نجم چنانچه گذشت در بدايت حال كه آفتاب اوج سلطنت و اقبال در حين توجه به لاهيجان از افق رشت طالع گشت در جوار مكانى كه محل نزول آن حضرت بود دكان زرگرى