محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

145

خلد برين ( فارسى )

و چون سلطان احمد ، عروس حكومت آنجا را كه سالها هماغوش مدعاى وى بود در كنار اغيار نمىتوانست ديد دفتر عهد و پيمان را بر طاق نسيان نهاده شعيب آقا را در حمام به قتل رسانيد و كسان او را نيز به همان شربت كه در كام جان وى ريخت از ميان برداشته من حيث الاستقلال بر مسند حكومت متمكن گرديد . اما به مقتضاى كما تدين تدان در همان اوان در دست محمد كره - كه بىباكى چون او در كرهء خاك نبود - به قتل رسيد . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن كه محمد كره در زمان سلاطين آق قوينلو داروغهء ابرقوه بود و در حين توجه رايات ظفر طراز به عزم دفع فتنهء نامراد به صوب صواب شيراز پيشكش و هداياى كرامند به درگاه آسمان پيوند فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود . و شهريار بنده‌نواز ابواب عواطف بىكران بر روى او گشوده حكومت ابر قوه را به وى كرامت فرمود . و محمد كره روزى چند سالك طريق فرمانبردارى و چاكرى بود اما عاقبت با فزونى مال و كثرت رجال ، مغرور گشته بيراهه روى پيش گرفت و از ابرقوه با گروهى بىشكوه ايلغار كرده نيم‌شبى به دروازهء يزد رسيد و به هر طريق كه توانست خود را به يزد انداخته سلطان احمد را به قتل رسانيد و به ضبط شهر پرداخته رايت استقلال برافراخت و حقوق تربيت و رعايت خاقان گردون بسطت را كان لم يكن انگاشته قدم جرأت در طريق زياده‌سرى و اعلان كلمهء عصيان گذاشت . و چون اخبار مذكوره در ييلاق سورلوغ به عرض شهريار به استحقاق رسيد در ماه رجب سال نهصد و ده با لشكرى ستاره عدد و سپاهى بيرون از حد از راه اصفهان متوجه تسخير دار العبادهء يزد گرديد . و موكب همايون شهريار ربع مسكون در حينى به ظاهر دار - العبادهء يزد رسيد كه از تاب حرارت هوا ، نهنگان بحر وغا در ميان زره و خفتان ، ماهىآسا در تابهء دريا بريان مىشدند و شدت گرما خود زراندود دليران صاحب جگر را حباب درياى اخگر به نظر بيننده در مىآورد . و چون شعلهء خشم جهانسوز شهريار گيتىفروز