محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
113
خلد برين ( فارسى )
آسيبى به ايشان نرسانم و تا امروز آن راز سربسته كه به هيچكس اظهار آن نكرده بودم از آينهء خاطر محو شده بود اكنون از پاى اين قلعه كوچ مىنمايم و ابواب تفرقه و تشويش بر روى ساكنان قلعهء گلستان نمىگشايم . بعد از وقوع اين وقايع با آن كه شهريار روى زمين ، منظور نظر حقبين آن داشت كه نسيمآسا از آن گلستان به جانب ديگر [ 24 ] روان شود اما حركت از آن ولايت را به مشورت امراى صايب انديشه و امناى كرامت پيشه موقوف فرموده بود كه رايت ظفر آيت به هر راهى كه مصلحت ايشان باشد حركت كند . از قضا در آن اثناء بىمنت مشورت امراء و مصلحت امناء يكى از راهنمايان شاهراه هدى و دستگيران از پا افتادگى روز جزا - عليهم التحية و الثناء - در عالم رؤيا به خاقان مظفر لوا اشاره فرمودند كه از پاى قلعهء گلستان برخاسته عنان عزيمت به صوب آذربايجان معطوف سازد و به نيروى بازوى اقليمگيرى و زور سرپنجهء جهانگشائى كمند تسخير بر كنگرهء قلاع و ديار آن ولايت اندازد . لاجرم صباح روز ديگر كه آفتاب انجم حشم سر از بالين افق برداشته ، ديدهء جهانبين از خواب احتجاب بگشود شهريار بيداردل ، اركان دولت قاهره و امراى عالى - شان را به مجلس بهشت آئين احضار فرمود و حسين بيك لله و ابدال بيك دده و محمد بيك استاجلو و عبدى بيك شاملو و خادم بيك و ساير امراى نامدار به دربار سپهر مدار شتافته به سعادت دريافت خدمت استسعاد يافتند . بعد از جمعيت امراء خاقان مظفر لوا به ايشان خطاب فرمود كه مملكت آذربايجان مىخواهيد يا قلعهء گلستان ؟ ايشان متفق الكلمه به عرض رسانيدند كه مملكت آذربايجان ، آنگاه آن حضرت ايشان را از خواب خود بيدارى كرامت فرموده بر زبان الهام بيان گذرانيد كه شب گذشته به ما از امامان دين و هاديان شاهراه يقين چنين رسيد كه اگر تخت آذربايجان مىخواهى از پاى قلعهء گلستان برخيز . و چون حالت خواب و بيدارى آن سريرآراى اورنگ تاجدارى در نظر