محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

110

خلد برين ( فارسى )

خاكسارى سود و راهى پهناور به جهت عبور و مرور مقدمهء لشكر فتح و ظفر در نظر جلوه‌گر گشت . با وجود شكستى چنين ، محصورين آن رخنه را به نمد آلاچوق و امثال آن انباشته سه روز ديگر سر در سر قلعه دارى كردند و مانند چراغى كه به هنگام مردن خانه روشن كند سد آن رخنه را باعث گشاد كار خود شمرده از بالاى حصار آغاز گير و دار كردند . و غازيان معسكر ظفرنشان را از جرأت و جلادت ايشان آتش غيرت شعله‌ور شد و به يك بار از در يورش درآمده چون سيل بهار روى به آن كهن ديوار نهادند و به فرمان و الا به انباشتن خندق پرداخته به ريختن خاك و سنگ ، آن بحر عميق را سركوب حصار ساختند و پس از آن به نيروى اقبال بىزوال شاهى بل به فضل و مرحمت نامتناهى الهى ابواب آن قلعهء آسمان پيوند را كه دست اقتدار سلاطين روزگار به دامن خاكريز آن نمىرسيد به مقاليد سيف و سنان بر روى دولت ابد مدت گشادند تا باعث عبرت ديگران و سبب گوشمال ساير زياده سران شود . به شعلهء تيغ درخشان خرمن حيات بسيارى از آن خون گرفتگان را بر باد دادند . و چون اهالى و اعيان قلعه ديدند كه كار مستحفظان حصار به كجا رسيد هفتاد كس از ايشان قرآن مجيد و فرقان حميد را شفاعتخواه گناه خود ساخته مصاحف بر كف دست از دل و جان فرياد الامان به ايوان كيوان و هزار تومان به رسم خونبها به خزانهء عامره رسانيدند . و شهريار خطابخش جرم‌پوش ذيل عفو و اغماض بر جرايم ايشان پوشيده از گفتار و كردار آن جماعت فراموش كرد . و چون امير خليل الله پدر شروانشاه به تيغ جرأت باعث شهادت حضرت ولايت منقبت سلطان جنيد شده بود صوفيان دودمان عليهء صفويه قبر وى را شكافته آنچه از جسد خبيث و استخوانهاى پوسيدهء او يافتند بر آتش زده بسوختند تا بر عالميان ، مزد آن كار نمايان عيان گردد . به هنگام نبش قبر آن غدار ، سيم و زر بسيار در مدفن آن ظالم جفاكار ، فتوح روزگار غازيان ظفر شعار گرديد . القصه بعد از تسخير قلعهء بادكوبه خاقان سكندر شان عنان