محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

107

خلد برين ( فارسى )

بحر و بر در آن كشور شيوع يافت شيخشاه چارهء كار خود را منحصر در فرار ديده با اتباع و اشياع ، كشتىنشين درياى هزيمت گرديد و عنان بادبان سفينهء نجات خود را به دست باد مراد داده خود را به گيلان رسانيد . چون خبر فرار شيخشاه به خلفا بيك و ساير سران و سروران سپاه ظفرپناه رسيد به تعجيل متوجه شهر نو گرديدند ، و روز ديگر بر اثر ايشان ماهچهء رايت ظفر آيت پرتو وصول بر ساحت آن ولايت انداخته منزل شيخشاه را دار كرامت و دولتسراى استقامت ساخت . و اهالى و اكابر شهر نو كه به هنگام ورود امراء از در اطاعت و انقياد درآمده سالك طريق فرمانبردارى شده بودند با پيشكشهاى سزاوار به دربار آسمان كردار شتافته به وساطت خلفا بيك به نظر كيميا اثر رسانيده كلانتران ايشان به انعام تاج وهاج و خلع فاخره سرافراز گرديدند . و بعد از چند روز شهريار دوست نواز دشمن گداز خلفا بيك را به حكومت شهر نو مباهى و سرافراز ساخته به عزم قشلاق ، رايت ظفر آيت به صوب محمود آباد بر افراخت . در آنجا به عرض ايستادگان درگاه فلك پيشگاه رسيد كه قلعه‌داران حصار باكو كه طايفه‌اى بدخو و گروهى جنگجويند به حصانت قلعه و متانت حصار و تهيهء آلات حرب و پيكار مستظهر و اميدوار پشت بر ديوار نافرمانى داده ابواب مخالفت بر روى اولياى دولت ابد مدت گشاده‌اند و چنانچه بايد از عهدهء خراجگزارى و فرمانبردارى بيرون نمىآيند . از شنيدن اين خبر آتش خشم جهانسوز خاقان بحر و بر شعله‌ور شده فرمان و الا به نفاذ پيوست كه از امراى عظام محمد بيك استاجلو و الياس بيك ايغور اوغلى خنسلو با فوجى از غازيان شير صولت جنگجو به جانب باكو روان شده در تسخير حصار و گوشمال ارباب تمرد و انكار لوازم سعى و اهتمام به تقديم رسانند . امراء به فرمان و الا به صوب مقصد روان شده چون به پاى آن قلعهء فلك شكوه رسيدند حصارى ديدند سر به حصار استوار چرخ دوار افراشته و پاى متانت و استحكام بر دوش گاو زمين گذاشته . دربارهء بروجش كريمهء