محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

105

خلد برين ( فارسى )

و به نيروى بازوى شجاعت و زور سرپنجهء دست ولايت ، زلزله در زمين و زمان افكنده عاقبت چون پشهء ناتوان را در پيش حملهء باد وزان و مور ضعيف را در برابر حشمت سليمان پاى ثبات و قرار پايدار نمىماند شروانيان پيش تيغ ذو الفقار پيكر خاقان بحر و بر سپر انداختند كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ « 1 » به حال تباه و روز سياه ، مركب اضطرار به وادى فرار تاختند و نسيم فرح افزاى فتح و فيروزى از مهب تأييد الهى بر پرچم اعلام ظفر جام شاهنشاهى وزيد و طنطنهء كوس سلطنت جهانگشائى و آوازهء بأس و سطوت اعلى حضرت شاهى ظل اللهى به شش جهت هفت اقليم رسيد . و چون نسيم عنايت بىغايت ، خاك نكبت در ديدهء شروانشاه و سران سپاه او پاشيد بسيارى از ايشان در معركه به تيغ غازيان جان سپردند و بقية السيف كه مجروح و زخمدار طريق فرار پيمودند بيشتر ايشان به آن زخمهاى كارى از دست اجل جان نبردند . و شروانشاه كه به حال تباه و روز سياه گريزان عزم آن داشت كه خود را به حصار بيقرد رساند جمعى از عساكر ظفر مآل كه تعاقب فراريان مىنمودند در حوالى قلعه به وى رسيدند و غافل از آن كه آن روسياه شروانشاه است به جاى آحاد لشكر و سپاه از مركب جلال و جاهش پياده كرده سرش را از تن جدا ساختند و با سرهاى ديگر در پاى سمند صبا خرام شهريار گردون غلام انداختند و روز ديگر كه شناختن اسب و يراقش در معسكر ظفر اثر از كشته شدن وى خبر داد قهرمان قهر ، حكم به احراق وى فرموده جسد خبيثش را با سر پيوند داده بسوختند و از سرهاى گردنكشان شروان كه سر در سر زياده‌سرى كرده به آستان گردون‌شان شتافته بودند منارها ساختند . چون خاطر خطير كيميا تأثير خاقان كشورگير از رهگذر سركشى شروانشاه روسياه و سپاه وى اطمينان يافت در همان منزل نزول اجلال فرموده قبهء بارگاه را به اوج مهر و ماه افراخت و

--> ( 1 ) - سورهء مدثر ، آيهء 50 .