قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
661
خلاصة التواريخ ( فارسى )
ذكر « 1 » جلوس شاه عالمپناه سلطان محمد پادشاه بر سرير سلطنت و كامرانى چون ارادهء ملك قدير « 2 » « دانا - الذى عز و علا » - بدين متعلق شده بود كه ستون ملك و سلطنت به ذات اقدس شاه ستاره سپاه قايم گردد ، چند روزى كه شاه اسمعيل متقلد امور سلطنت شده بود ، از اوضاع چنين مفهوم مىشد « 3 » كه ايام وى را چندان ثباتى و بقايى نخواهد بود ؛ چه هميشه از رفتن و گذشتن خود خبر مىداد . شبى از شبها كه وى را قولنجى عظيم طارى « 4 » شده بود ، به مقربان اظهار نمود كه بعد از من شاهزاده عباس ميرزا « 5 » كه در خراسان است و مىدانم كه نشاء از سلطنت با او هست و در طالع او پادشاهى ملاحظه كردهام قايم مقام من او باشد و منشأ دفع برادران و قتل ايشان گويا كه قرار « 6 » سلطنت آن خسرو زمان بوده ، حيث قال « اذا اراد اللّه « 7 » شيأ هياء « 8 » اسبابه » : « 9 » كسى كش رهبر است اقبال بىعيب * رسد امداد او از عالم غيب بود يارش چو تأئيد الهى * مهيا داردش اسباب شاهى چون « 10 » منجمان صادق و ستارهشناسان حاذق ، اختيار ساعت سعدى جهت نزول اجلال بر تخت سلطنت و اقبال نموده بودند ، شاه جمجاه در روز پنجشنبهء « 11 » ذى حجهء مذكوره به عظمت و شوكت هر چه تمامتر به دولتخانهء مباركه داخل شده بر تخت دولت و جاى پدر سپهر منزلت قرار گرفتند . شعراى روزگار در تاريخ سلطنت و جلوس آن اعليحضرت « 12 » تاريخها فكر كردند « 13 » از آن جمله اين ابيات ثبت افتاد . تاريخ « 14 » : منت ايزد را كه بنشست از ره عز و شرف * بر فراز مسند « 15 » شاهى شه انجم سپاه خسرو صاحبقران سلطان محمد آنكه هست * آستان عاليش شاهان [ 492 ] عالم را پناه سال تاريخ جلوسش از خرد جستيم گفت * « كاش مىبود از ازل سلطانمحمد پادشاه » چون شاه « 16 » عالى تبار ، آن ديار را به قدوم عدالت لزوم خود منور ساخت ، جراحتهايى كه در زمان شاه اسمعيل بر دلهاى همگنان بود همه را عنايت بىغايت همايون مرهم گشت . بيت « 17 » : برآراست از عدل و داد آن ديار * خديو جم آيين عالم مدار سزاوار احسان كسى را كه ديد * سر قدر سودش به عرش مجيد
--> ( 1 ) - م : گفتار در بيان حكايات متفرقه كه نواب سكندرشان سلطان محمد و بعضى از امور نواب عاليه . ن جلوس ممنيت مانوس پادشاه كامياب سلطان محمد ميرزا و وقايعى كه در آن آغاز سال خجسته مال روى نمود ( 2 ) - ن : قدير عز و علا ( 3 ) - م : مىشود ( 4 ) - م : تارى . ن : واقع ( 5 ) - ب ، م ، ن : ميرزا را ( 6 ) - ب ، م : مزار ( 7 ) - ن : « اللّه » ندارد ( 8 ) - ب : جاء . م : خوانا نيست ( 9 ) - ب ، ن : بيت ( 10 ) - م : چو ( 11 ) - ن : پنجشنبه نهم ( 12 ) - ن : عاليحضرت ( 13 ) - م ، ن : كردهاند ( 14 ) - م : ندارد ( 15 ) - م : « مسند شاهى شه » ندارد ( 16 ) - ب ، م : « شاه » ندارد ( 17 ) - ن : نظم . م : ندارد