قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

655

خلاصة التواريخ ( فارسى )

انجويه « 1 » شفقت فرمودند . جهانيان كرم حاتم و عدل انوشيروان « 2 » در برابر عطاياى « 3 » او بر طاق نسيان نهادند « 4 » . رياض دين محمدى و نسايم ملت احمدى يوما فيوما تضاعف « 5 » گرفته ، تازه و خرم‌تر گشت . رعايا از ظلمات به سرچشمهء حيات خضروار رسيدند و خلايق در كنف امن و امان آرميدند . نظم : « 6 » آرام يافت در حرم انس وحش و « 7 » طير * آسوده گشت در كنف عدل « 8 » انس و جان گردون فرو گشاد كمر از ميان تيغ * ايام برگرفت زه از گردن كمان وى در ابتداى حال تعليم از مرحومى مير زين العابدين اجل استرآبادى گرفته ، از طالب علمى وقوف داشتند و نستعليق را خوب مىنوشتند . دماغ كتابت بسيار داشتند و در نقاشى و طراحى و نقشبندى و طرح عمارت سليقهء تمام داشتند و در آن فن قرين خود نداشتند . شعر « 9 » را بسيار نيك مىفرمودند . تخلص « عادلى « 10 » » مىنمودند . اين غزل را در ايام سلطنت در دار السلطنهء قزوين فرمودند . غزل « 11 » : تا به قزوين آمدم آسايش جانم نماند * دردمند غم شدم اميد درمانم نماند بس كه بر ياد رخ همصحبتان بگريستم * اشك خونين قطره‌اى در چشم گريانم نماند از ضعيفى همچو تارى شد تنم در پيرهن * غير دست محنت و غم در گريبانم نماند در غم يوسف رخى از بس كه خون بگريستم * روشنائى در نظر چون پير كنعانم نماند « عادلى » از من مجو آيين « 12 » رسم و اختيار [ 487 ] * كار عقل از دست رفت و دل بفرمانم نماند قبل از قلعه و ايامى كه در قلعه بودند اشعار بسيار گفته‌اند . خصوصا قصيده‌اى در شرح احوال خود گفته ، به شاه جنت مكان فرستاده‌اند . « 13 » ايراد آنها در « مجمع الشعرا » شده ، اما با وجود اين حالات بواسطهء خاصيت مداومت ترياك هيچ برو اعتماد نبود . در « 14 » شرح بقيهء ايام كه بعد از رحلت آن اعليحضرت سانح شده چون همگنان از سلطنت شاه اسمعيل راضى نبودند ، بعد از گذشتن « 15 » او ، در دار السلطنهء قزوين و ساير بلاد و امصار فتنه و حادثه‌اى روى ننمود « 16 » و مردم همه خوشحال و فارغ بال متردد بودند . تبرائيان « 17 » سر از خانها بيرون كرده به انتقام چند روزه كه بر ايشان گذشته بود درآمدند

--> ( 1 ) - ن : « انجويه » ندارد ( 2 ) - ب : انوشيروان را . م : نوشيروان را ( 3 ) - ب ، ن : عطاى ( 4 ) - م ، ن : نهاده‌اند . ( 5 ) - ب ، م ، ن : تضاعيف ( 6 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 7 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 8 ) - ب : عدل و ( 9 ) - م : و شعرا ( 10 ) - م : عالى ( 11 ) - م : ندارد ( 12 ) - ب ، م : آيين مراسم . ن : آيين برسم ( 13 ) - م ، ن : فرستادند ( 14 ) - ب : سياق كلام در شرح بقيهء ايام كه بعد از رحلت آن عاليحضرت سانح شده . م ، ن : عنوان ناخوانا است ( 15 ) - م ، ن : كشتن ( 16 ) - ب ، م ، ن : نمود ( 17 ) - م ، ن : بنابران