قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

647

خلاصة التواريخ ( فارسى )

بعد از چند روز كه لشكر ظفر فرين جلادت آيين در تضييق اهل حصار كوشيده ، طريق آيند و روند مسدود كردند و « 1 » ابواب مداخل و مخارج بر روى ايشان بستند « 2 » ، غازيان جرار « 3 » به يك بار چو آتش از پستى روى به بالا نهادند « 4 » . اسكندر « 5 » با دلاورانى « 6 » كه به نوك ناوك جوشن گذار ، نقطه از دايرهء ديده سها بردارند و به زخم تفنگ قضا رفتار نور از چشم خورشيد بستانند ، به قدم مقابله و مقاتله پيش آمده دست به راندن تيغ و انداختن تير كردند . « 7 » نظم « 8 » : كمان كج ابرو به مژگان تير * ز پستان جوشن برآورده شير ز برنده شمشير تارك شكاف * شكاف اندر آمد ز تارك به ناف [ 481 ] و دست اسپان از دل كشتگان رنگ لعل بدخشان گرفت و سنگ ميدان جنگ از خون جوانان با فرهنگ ياقوت رمانى شد . « 9 » شعر « 10 » : ز خون خودها جام صهبا شده * اجل ساقى باده پيما « 11 » شده ز رگهاى تن [ خون ] « 12 » برآورده سر * ز درياى خون رسته مرجان تر و از بيم تفنگ اجل چون سنگ پشت روى در مىكشيد « 13 » و زخم ناوك دلدوز ، تن مرد « 14 » جنگى چو خارپشت بر خار پيكان مىشد . چون اعدا و اضداد آيهء « 15 » فتح جنود منصور را به رأى العين « 16 » مشاهده و « 17 » ملاحظه نمودند ، و از مقدمات احوال خود ضعف و قصور احساس « 18 » كردند ، دست در دامن فرار زده به طرف قريه‌اى كه در حوالى قلعه بود گريختند . غازيان بقاياى آن مخاذيل را به ضرب شمشير آبدار به دار البوار فرستادند « 19 » . چون معارج بخت بلند بر بام قلعهء پلنگان برآمدند ، اسكندر بواسطهء حركت نافرجام ابلق توسن ايام كه مركب مرادش چون عذرلئيمان لنگ بود و عرصهء جهان به روى مانند حوصلهء بخيلان تنگ ، با دو سه « 20 » نفر مفاليك از آن مهلكه خلاص گشت « 21 » . حسين « 22 » سلطان سولاخ اين خبر را به درگاه معلى فرستاد . قاصد از پلنگان در دو روز به قزوين رسيده ، در روز چهارشنبه هفتدهم « 23 » شهر ربيع الاول سنهء مذكوره اين خبر دادند و اول نقارهء فتحى كه در درگاه معلى زدند اين بود . شاه عالم‌پناه حكومت آن قلاع را به سولاق حسين رجوع نمود . جمهور سكنه و عموم متوطنهء آن ديار در مهد آسايش و بستر آرامش مرفه الحال « 24 » و فارغ البال غنودند . « 25 »

--> ( 1 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 2 ) - ب ، م ، ن : بستند و ( 3 ) - ب ، م ، ن : « جرار » ندارد ( 4 ) - ب ، م : نهاده . ن : آوردند ( 5 ) - ن : اسكندر را با اولاد كه ( 6 ) - م : دلاوران ( 7 ) - مز ، ب ، م : ندارد ( 8 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 9 ) - ن : شده ( 10 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 11 ) - م : بادپيما ( 12 ) - مز : چون ( 13 ) - م : مىكشند ( 14 ) - م : مردى ( 15 ) - ن : « آيه » ندارد ( 16 ) - ب ، م : « به راى العين » ندارد ( 17 ) - م : « و » ندارد ( 18 ) - م : و احساس ( 19 ) - ب ، م : فرستاد ( 20 ) - ن : « سه » ندارد ( 21 ) - ب ، م : گشته ( 22 ) - ن : سولاخ حسين . م : حسين سولاخ ( 23 ) - ب ، م ، ن : هفدهم ( 24 ) - م ، ن : الحلال ( 25 ) - ب ، م : قنودند