قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
643
خلاصة التواريخ ( فارسى )
دريغ آنكه ديگر نيابد زمين « 1 » * به صد قرن شهزادهاى « 2 » اينچنين « 3 » دريغ آنكه ديگر نهبيند سپهر * نظيرش در آئينهء ماه و مهر چند مدت كه در مزار امامزاده حسين قزوين مدفون بودند ، شاهزاده گوهرشاد بيگم نقل نعش شريف و جسد منيف آن فردوس منزلت را به مشهد مقدس رضيهء رضويه ، حامى بيضة الدين [ 478 ] ، قبلهء اصحاب الحق و اليقين ، الشهيد بارض الطوس « 4 » بكيد الملاعين على مشرفها « 5 » الصلاة و السلام و التحيه نموده بر در آستانه كه به درون حرم محترم مىروند ، دفن نمودند . و هم درين روز حكم همايون به قتل صوفيان جريان يافت . منشأش آنكه جمعى از اكراد ديار بكر به مرور به دار السلطنهء قزوين آمده در كنار « 6 » شهر نزديك به « 7 » خانهء خلفا منزل ساخته به كثرت خويش مغرور شده ، در زمان شاه دينپناه ( آن گروه گمراه به هر كس كه نزاع مىكردند مىزدند . شاه دينپناه ) « 8 » بواسطهء كم آزارى متعرض ايشان نمىشد . درين روز آن گروه بدروز ، داروغهء بازار را زدند . منهيان به عرض خسرو جهان رسانيدند كه ايشان پا از « 9 » دايرهء اطاعت و گردن از طوق متابعت « 10 » بيرون نهادهاند و به ملابس عصيان و طغيان ملبس شده و قلع و قمع ايشان در مذهب مسلمانان از قبل واجبات و در طريق سلطنت از مقولهء مفترضات است . بنابرآن فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ يافت كه مسيب خان ولد محمد خان شرف الدين « 11 » اغلى تكلو و مرتضى قلى سلطان تركمان پرناك بافوجى از « 12 » دلاوران بىباك و جمعى ديگر از امراى كرام « 13 » ، آن جماعت را به تيغ غضب و سياست براندازند . ملازمان امراى « 14 » عاليشان حسب الفرمان قضا جريان تيغ در ايشان نهاده ، شمشير يمانى آغاز سرافشانى « 15 » كرده ، اهل اجل صغير و كبير و برنا و پير را به يك نرخ مىفروخت و در نايرهء غضب غنى و فقير را بىتفاوت مىسوخت . قرب پانصد نفر از آن گروه بداختر به قتل آمدند « 16 » . غازيان « 17 » جمعى كثير را دستگير كرده به درگاه اسلام پناه آوردند و بعد از آنكه صورت غضب شاه عالمپناه تسكين يافت ، بر بقاياى ايشان رحم « 18 » فرموده ، حكم كرد كه ديگر كسى متعرض ايشان نشود . و در روز سهشنبه پانزدهم شهر ذى حجه ، شاه على « 19 » خليفهء ذوالقدر حاكم شبانكاره « 20 » به قزوين آمد . روز ديگر خليل خان افشار حاكم كوهگيلويه « 21 »
--> ( 1 ) - ن نيامد : چنين ( 2 ) - م : شاهزاده ( 3 ) - ن : بر زمين ( 4 ) - م ، ن : بارض طوس مكنه الملاعين ( 5 ) - ب ، م ، ن : على شرفها ( 6 ) - ن : كنار در . م : در كنار ( 7 ) - ب ، م ، ن : « به » ندارد ( 8 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين ندارد ( 9 ) - ب ، م : دايره ( 10 ) - م : متعابت بيروناند ( 11 ) - مز : شرفالدين ( 12 ) - م ، ن : « از » ندارد ( 13 ) - م : اكرام . ن : ذوى الاكرام ( 14 ) - ن : « امرا » ندارد ( 15 ) - مز : سرفشانى ( 16 ) - مز ، ب ، م : ندارد ( 17 ) - ب : قازيان ( 18 ) - م ، ن : ترحم ( 19 ) - ن : شاهقلى ( 20 ) - م ، ن : شبانگاه ( 21 ) - ن : كلويه