قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

633

خلاصة التواريخ ( فارسى )

و هم در آن اوان حسين قلى بيك شاملو كه در زمان شاه جنت مكان يساول باشى بود و « 1 » به امارت سبزوار سرافراز شده بود به درگاه آمده منظور نظر كيمياى « 2 » خسرو زمان شد و منصب ايشك آقاسى باشى به دو عنايت فرمودند . اشك « 3 » فشانى قلم سياه رقم در رحلت شاهزادهء نامدار ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا چون شاهزادهء نامدار ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا قرب هشت ماه و كسرى « 4 » در صحبت شاه اسمعيل بسر برد « 5 » ، روز به روز مشمول عاطفت و احسان و منظور نظر كيميا اثر و محسود اقران مىشد . مكررا خوش‌آمدگويان « 6 » بىايمان و دشمنان اين دودمان خلافت مكان راه سخن يافته چيزها « 7 » به شاه اسمعيل مىرسانيدند « 8 » . آن حضرت « 9 » چون نظر بر ذات خجسته صفات و حالات و حيثيات « 10 » وى مىنمود ، شرمش از اقدام بدان عمل كه سنت يزيد پليد است آمده آن سخنان را اثرى نمىماند و بعضى اوقات جمعى از دوستان مضمون اين بيت را به مسامع عز و جلال مىرسانيدند . بيت « 11 » : اين شاخ پايدار كه از تست سربلند * مشكن بدست خويش كه آن هم شكست تست بالاخره كه « 12 » جمعى كثير از شاهزاده‌هاى عاليمقدار به قتل آمدند ، و سلطان حسين ميرزا برادر بزرگ نواب ميرزايى در قندهار رحلت كرده بود ، ارباب غرض « الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » كه به دخل و اعتبار آن شاهزاده راضى نبودند ، راه سخن يافته ، خاطرنشان نمودند كه تا وى در ميانهء قزلباش باشد « 13 » كسى سلطنت ترا قبول نخواهد كرد . و ميرمخدوم شريفى كه ارادهء رواج مذهب اهل سنت نموده « 14 » بود و در آن اوان مقرب درگاه همايون بود ، مضمون اينكه تا شاهزادهء ظفرلوا سلطان ابراهيم ميرزا در قيد حيات است هيچ مهم و ارادهء تو پيش نمىرود و ديگر شاهزادهء نامدار به غايت « 15 » خوش طبع و بذله‌گو افتاده بود . سخنان و محاورات او تمامى ظرافت و بلاغت بود و « 16 » گستاخانه سلوك كرده ، هرچه رخ مىنمود بىملاحظه و محابا « 17 » گفت و « 18 » شنود مىكرد « 19 » و از آن كلمات شاه اسمعيل آزرده « 20 » مىشد و مضمون اين بيت كه در آن

--> ( 1 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 2 ) - ن : خسروانه خسرو ( 3 ) - ن : ذكر معاملات شاهزادهء نامدار ابو الفتح ابراهيم ميرزا و وقايعى كه در آن اوان روى نمود ( 4 ) - ن : كثرى ( 5 ) - ن : بسر برده ( 6 ) - م : گوناگون . ن : غمازان ( 7 ) - ب ، م ، ن : خبرها ( 8 ) - م : مىرسانيد ( 9 ) - م : و آن حضرت ( 10 ) - ن : « و حيثيات » ندارد ( 11 ) - ب ، م : « بيت » ندارد ( 12 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 13 ) - ب ، م : « باشد » ندارد ( 14 ) - ن : داشت ( 15 ) - ن : به عنايت ( 16 ) - م : « و » ندارد ( 17 ) - ب . م : بىمحابا ( 18 ) - ب : « و » ندارد ( 19 ) - م : مىكردند ( 20 ) - م : آزده