قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

630

خلاصة التواريخ ( فارسى )

شاهزاده‌ها در قزوين به قتل آمد « 1 » . دوم مظفر حسين ميرزا . سيم رستم ميرزا . چهارم سلطان ابو سعيد ميرزا . پنجم سنجر ميرزا . و الحال اين چهار شاهزاده در قندهار « 2 » و هزاره‌اند احوال ايشان در محل خود ذكر خواهد شد « 3 » . و حكومت قندهار را به فولاد خليفهء شاملو كه حاكم همدان بود شفقت فرمود . « 4 » و هم در آن اوان در روز جمعه عاشر شهر شعبان ، قوچ خليفهء مهردار ذوالقدر را از منصب معزول ساخته « 5 » ، او را به « 6 » ولى سلطان تكلو گيرانيدند و مهر را در گردن نواب ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا انداختند و كاشان را به تيول « 7 » وى شفقت كرده مقرر كردند كه در هر يكى از ممالك محروسه شهر و قصبه‌اى كه پرنفع و پاكيزه باشد ، به تيول او مقرر باشد . از جمله در مملكت آذربايجان قصبهء اردوباد « 8 » را به وى « 9 » شفقت كردند . « 10 » و هم درين اثنا ايلچيان ابراهيم خان والى لار از « 11 » جانب دريا به درگاه خسرو عالىتبار [ 470 ] آمده ، به رسم پيشكش « 12 » متكاثره از نقود و جواهر و اسپان تازى رفتار با افسارهاى « 13 » زرنگار گذرانيدند . شعر « 14 » : ديونژادان به صورت پرى « 15 » * در « 16 » بر و در بحر به جولانگرى « 17 » شاهد صحرا طلب خانگى * بسته به زنجير ز « 18 » ديوانگى چابك و رقصنده « 19 » روان فوج فوج * مختلف الوان چو كبوتر به اوج و همچنين ايلچى سلطان محمد خان مشهور به « 20 » ميرزا خان ولد سلطان مراد خان والى مازندران با پيشكش « 21 » فراوان و رسول جمشيد خان حاكم رشت و قاصد سيد سجاد والى حويزه « 22 » به دار السلطنهء قزوين آمدند و در ايوان چهل ستون به شرف زمين بوسى سرافراز شدند و از زبان حكام خويش اظهار اطاعت نمودند . و هم در روز چهارشنبه بيست و هفتم شعبان « 23 » سنهء مذكوره نعش مبارك شاه جمجاه كه بر سبيل امانت در باغچهء حرم مدفون بود بيرون آورده ، به قصد آنكه به مشهد مقدس معلى مزكى فرستند « 24 » ، به مزار كثير الانوار امامزاده شاه حسين عليه و آبائه السلام و التحية نقل نمودند . همگنان نوحه و زارى بر سپهر زنگارى « 25 » رسانيدند . بعد از آن شاه عالميان به كشيدن آش « 26 » عظيم فرمان داده ، خيمها و بارگاهها كه در آن حوالى برپا كرده بودند ، خود به نفس نفيس متوجه شد و از صباح تا رواح خود بر سر قدم ايستاده خدمت مىكرد . « 27 » مهمانداران اطعمهء لذيذه

--> ( 1 ) - م ، ن : آمدند ( 2 ) - ن : قندهار ماندند ( 3 ) - ب : رفت . ن : يافت ( 4 ) - ب ، م ، ن : فرموده ( 5 ) - ب ، م ، ن : ساختند ( 6 ) - ب : واو را ( 7 ) - م : بتويل ( 8 ) - ن : اردوپاد ر . م : اوروباد ( 9 ) - م : « به وى » ندارد ( 10 ) - ب ، م ، ن : فرمودند ( 11 ) - ن : را ( 12 ) - ب ، م : پيشكشى ( 13 ) - م ، ن : افسرهاى ( 14 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 15 ) - ن : دليران شيروان به صورت پرى ( 16 ) - ن : درربره ( 17 ) - م : در بر و در بحر جولانكى ( 18 ) - ب ، م : « ز » ندارد ( 19 ) - م : رقصيده ( 20 ) - م : « به » ندارد ( 21 ) - ب ، م : پيشكشى ( 22 ) - ن : جزيره ( 23 ) - م : شهر شعبان ( 24 ) - ن : فرستد ( 25 ) - ب ، م : زرنگار ( 26 ) - م ، ن : آيين ( 27 ) - ب ، م ، ن : مىكردند