قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
627
خلاصة التواريخ ( فارسى )
از فراغ از آن ، شاهزادههاى نامدار و امراى عاليمقدار و مقربان شوكت آثار يگان يگان به پايبوس « 1 » اشرف و تهنيهء جلوس سلطنت سرافراز گشته به خلعتهاى فاخر سرافراز گشتند « 2 » و مسيب « 3 » بيك تكلو و پيره محمد بيك استاجلو به علم عالى خانى سرافراز شده بدان ملقب گشتند و منصب ديوان بيكى « 4 » را به شاهرخ « 5 » خان ذوالقدر كه به واسطهء مصاحبت و هواخواهى آن پادشاه عالى مدت بيست سال در قلعه اصطخر « 6 » محبوس بود شفقت فرمود « 7 » و همچنان او را با خان احمد و ساير مردمى كه در آن قلعه بودند آنها را بيرون نياوردند « 8 » و مهرى كه ديوان بيكى « 9 » بر نشانها مىزد براى او ساخته ميرزا لطف اللّه شريف شيرازى را « 10 » كه از جانب والده از سادات رفيع الدرجات عضديه و به سلامت نفس و يمن قدم موصوف است وزير وى كردند . چه ميرزاى « 11 » مشار اليه مدت پنجسال در مشهد مقدسهء عرش منزلت « 12 » و دو سال در بلدهء استرآباد وزارت مرحومى شاه ولى سلطان تاتى اغلى برادر شاهرخ خان مذكور كرده بود از جانب او كه در قلعه بود « 13 » مهر مىزدند . و ايالت قزوين را به مسيب خان شفقت « 14 » نموده گيلان را به پيره « 15 » محمد خان دادند و حيدر بيك حاكم قم را به سلطانى ملقب ساخته كمر شمشير مرصع عنايت فرمودند و شكى را به شمخال سلطان دادند و عليقلى ميرزاى شاملو نبيرهء مرحوم دورميش خان را سفرهچى نموده « 16 » كمر مرصع دادند و در جزين را به حاجى ويس بيك نامزد فرمودند و امير حمزه بيك استاجلو را نظارت ديوان عدالت دادند « 17 » و ولى بيك تكلو ولد على سلطان تكلو را امارت اردستان و نطنز دادند و احمد بيك آساش اغلى استاجلو را پروانچى عجزه و مساكين نمودند و در اين « 18 » روز قريب به پنجاه شصت كمر شمشير و خنجر مرصع انعام فرمودند . بعد از آن خوانسالاران خوانهاى تنقلات « 19 » فرنگى مملو از نبات و نان گرجى و اطعمهء « 20 » لذيذه زياده از چند و « 21 » چون و از « 22 » هر چه در حوصلهء خيال و وهم گنجد افزون به مجلس درآوردند . « 23 » نظم : « 24 » هر جاى چو سفرهها گشادند * اندر خور پايه خوان « 25 » نهادند از كثرت خوان رنگ در رنگ * گرديد فراخى جهان تنگ اين نه طبق سپهر گردان * آنجا شده صحنك نمكدان و صحبت مجلس خلدآيين تا نصف شب كشيد « 26 » و در آن [ 468 ] روز و شب نواب ابو الفتح
--> ( 1 ) - م : پابوس شرف ( 2 ) - ن : شدند ( 3 ) - م ، ن : مصيب ( 4 ) - ب : يكى ( 5 ) - ب : به شاهرخ و مسيب بيك تكلو و پيره محمد بيك استاجلو به علم خانى ( 6 ) - ب ، م : مصطخر ( 7 ) - ب : فرمودند ( 8 ) - ن : آوردند ( 9 ) - م : بكى ( 10 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 11 ) - م : ميرزائى ( 12 ) - ن : منزله ( 13 ) - ب ، م ، ن : بودند ( 14 ) - م ، ن : « شفقت » ندارد ( 15 ) - ب : پره ( 16 ) - ب : « نموده » ندارد ( 17 ) - ن : دادند و احمد بيگ استاجلو را پروانچى عجزه و مساگين نمودند و ولى بيك تكلو . . . ب : و احمد بيك آسايش اغلى استاجلو را پروانچى عجزه و مساگين نمودند و ولى بيك تكلو ( 18 ) - ب ، م ، ن : و درين ( 19 ) - ب ، م : تفلات ( 20 ) - م : طعمه ( 21 ) - مز ، ن : « و » ندارد ( 22 ) - ب ، م : « از » ندارد ( 23 ) - م : درآورند ( 24 ) - ب ، م : ندارد . ن : بيت ( 25 ) - م : خان ( 26 ) - ب ، م ، ن : ب ، م ، ن : كشيده