قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

25

خلاصة التواريخ ( فارسى )

تعظيم مرعى داشت و باطنا به تحقيرش كوشش نمود به مثابه‌اى كه يكى از معتمدان خود را گفت كه در طعام آن مرشد انام زهر تعبيه نمايد و آن معتمد به فرمودهء آن سرخيل اهل حسد عمل نموده كيفيت اين قصه [ 16 ] بر آن حضرت ظاهر شد و از آن طعام ميشوم ابا فرموده شهد مودت بين الجانبين « 1 » به زهر عداوت تبديل يافت و ملك اشرف آن خلف شاه نجف را در تبريز نگاه داشته رخصت معاودت به جانب اردبيل نداد . در آن اوقات يكى از محرمان وى شبى حضرت شيخ صفى الدين را در عالم رؤيا مشاهده نمود كه غضب بر آن حضرت مستولى گشته عصايى در دست دارد ، ملك « 2 » اشرف را در موقف عتاب بازداشته به او مىگويد فرزند مرا چرا درين شهر نگاه داشته رخصت « 3 » نمىدهى . من مملكت آذربايجان را به تو مىتوانم ديد تو يك پسر مرا به من نمىتوانى ديد . و ملك اشرف در جواب مىگويد كه باعث بر نگاه داشتن مخدوم - زاده تحصيل شرفست از ادراك صحبت شريف ايشان . و حضرت شيخ بار ديگر گفت او را بگذار تا به منزل خود رود . و سه نوبت اين سخن گفته عصايى كه در دست داشت بر ديوار زده شكافته گشت و لرزه بر اندام ملك اشرف افتاد و سر به قدم حضرت شيخ نهاده به زبان اعتذار بگشاد و حضرت شيخ مىگفت راست ميگويى و او مىگفت بلى « 4 » . بعد از آن شيخ به همان عصا اشارت به سوى ديوار فرمود « 5 » تا به حال اول باز آيد و رفتن آغاز كرده در اثناى راه ميفرمود كه اگر فرزند مرا رها كردى فهو المطلوب « 6 » و الا من دانم كه چه بايد كرد . و صباح آن شب ، آن محرم نزد ملك اشرف رفته واقعه را به تفصيل تقريز نمود . از استماع آن مقدمات خوفى عظيم بر آن لئيم استيلا يافته در خلوتى « 7 » شيخ صدر الدين را طلب نموده عذر - خواهى بسيار كرده رخصت مراجعت به جانب اردبيل داد . آن حضرت به مرافقت عنايت « 8 » كريم كارساز به موطن خويش تشريف برده به دستور سابق ابواب رشد بر روى خلايق مفتوح ساخت . و بعد از انقضاى مدت مديد ازين واقعه كرت ديگر تندباد ضلالت آتش خباثت ملك - اشرف را در اشتعال آورده يكى از ملازمان خود را كه ارغون شاه نام داشت به طلب آن حضرت به جانب اردبيل گسيل نمود . و قبل از رسيدن آن شخص به مقصد حقيقت خيال فاسد آن مفتن بىبنياد بر رأى حقايق - نماى شيخ صدر الدين منكشف گشته روضهء منورهء « 9 » والد بزرگوار را وداع نموده به طرف گيلان نهضت نمود « 10 » . ملك اشرف از شنيدن توجه « 11 » آن « 12 » قدوهء اولاد شاه نجف دغدغهء بسيار به خود راه داده مكاتيب نيازمندانه مصحوب مردم اخلاص پيشه نزد آن « 13 » حضرت ارسال داشت مضمون

--> ( 1 ) - ب : آنجانبين ( 2 ) - م : و ملك ( 3 ) - م : و رخصت ( 4 ) - م : كه بلى ( 5 ) - م : كرد ( 6 ) - م : المطلب ( 7 ) - ب ، م : خلوت ( 8 ) - م : « عنايت » ندارد ( 9 ) - م : منور ( 10 ) - م : نهضت نموده ( 11 ) - م : « توجه » ندارد ( 12 ) - ب : « آن » ندارد ( 13 ) - ب : « آن » ندارد