قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

23

خلاصة التواريخ ( فارسى )

گفتار در ذكر احوال قطب الاوليا سلطان صدر الدين موسى بزرگى « 1 » بوده در صدر مجالس معارف جا « 2 » ساخته و لواى ولايت در مملكت هدايت افراخته « 3 » . مؤلف كتاب صفوة [ الصفا ] « 4 » آورده كه شيخ زاهد در روزى كه صبيهء صفيهء خود فاطمه را با شيخ صفى الدين در سلك ازدواج مىكشيد ، در اثناى مجلس عقد برخاست « 5 » و باز بنشست . بعضى از حضار مجلس از آن حضرت پرسيدند كه سبب قيام چه بود . گفت اولادى كه صفى را از فاطمه تولد خواهد شد بر من عرض كردند . از پى تعظيم آن فرزند ارجمند كه قايم مقام « 6 » من و صفى خواهد بود برخاستم « 7 » و چون شيخ صدر الدين متولد شد ، بوجود گرامى خاندان صفوى را مكرم گردانند ، شيخ صفى الدين فرمود كه فرزندى كه شيخ زاهد به تعظيم وى در مجلس عقد برخاست « 8 » همين است . القصه شيخ صدر الدين بعد از ارتحال والد مرضى « 9 » الافعالش ، بر قاليچهء ارشاد مستقر گرديد . همگى همت به تكميل ناقصان و هدايت سالكان مصروف گردانيد و بسيارى از قاطعان شوارع ارادت « 10 » را به منزل مراد رسانيد . در كتاب مذكور مسطورست كه در ولايت اردبيل دو قريه است يكى موسوم به تول و ديگرى به آلارق و قبل از ظهور « 11 » حضرت قطب - الافطابى شيخ صفى الدين قدس سره ، غبار نقار و نزاع ميان ساكنان آن دو قريه پيوسته در هيجان « 12 » مىبود . و چون سحاب عنايت و هدايت آن راهنماى « 13 » سالكان طريق غوايت « 14 » [ 15 ] بر همگنان باران گرديد ، به آثار فيض آن غمام كثير الانعام گرد نبرد « 15 » آن دو گروه تسكين يافته كلفت به الفت مبدل گشت و پس از انتقال آن حضرت كرت ديگر اهل تول در مقام منازعت در آمده « 16 » يعقوب نامى را به سردارى برداشتند و به جانب آلارق « 17 » توجه نموده اعلام جنگ و جدال برافراشتند و مردم آلارق چون قوت « 18 » مقاومت نداشتند در همان قريه متحصن شده در

--> ( 1 ) - م : بزرگى بود كه ( 2 ) - م : مسند ( 3 ) - مز ، ب : انداخته ( 4 ) - مز ، ب : الصفى ( 5 ) - مز : خواست ( 6 ) - ب : قيام من ( 7 ) - مز : خواستم ( 8 ) - مز : خواست ( 9 ) - ب : مرض ( 10 ) - م : ارارت به منزل ( 11 ) - م : ظهور قطب ( 12 ) - ب : هيجا ( 13 ) - ب : راه تمامى ( 14 ) - م : غوابت . ب : عوايب ( 15 ) - م : بنزد ( 16 ) - ب : درآمد ( 17 ) - ب . م : الاروق ( 18 ) - م : طاقت