قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
21
خلاصة التواريخ ( فارسى )
كثير الفتوحش از تنگناى قفس « 1 » بدن به سوى رياض رضوان « 2 » پرواز فرموده « 3 » * « البقاء للحى الودود » و در زمان سلطنت سلطان محمد الجايتو از دود آه منتسبان آن دودمان آفتاب سپهر « 4 » هدى قطرات عبرات از سحاب ديدهء ايشان باران گرديد و فغان منزويان « 5 » زواياى ارادتش به گوش معتكفان معابد سموات رسيد . نظم : ز اشگ مريدان « 6 » آن آستان * به روى زمين جويها شد روان شد از سوزشان عالمى در گزند * زفرياد ايشان ملك دردمند و چون « 7 » به ارادهء مريد دانا در عرصهء سپهر خضرا به سبب رحلت مهر عالمآرا انوار فيض نماند « 8 » ، و خالق ليل و نهار سالكان سيار را در مفارقت آفتاب عالمتاب بر بساط سوگوارى نشاند ، سيد جمال الدين اصفهانى جسد مطهر آن پاكيزه طينت صافى طويت را به مغسل نقل كرده در وقت رعايت واجبات و سنن آن حضرت به اندك اشارتى از پهلو به پهلويى مىگرديد و هرگاه مىخواستند بنشيند « 9 » بىآنكه كسى او را نگاه دارد مىنشست و در اثناى اين حركات زبان مباركش در حركت آمده اصحاب چون گوش نزديك دهانش بردند ، كلمة اللّه شنيدند . بعد از آن لفظ هو و سوم « 10 » مرتبه حرفى كه آن معلوم ايشان نشد « 11 » . پس از اتمام آداب غسل و تكفين اصحاب هدايت آيين « 12 » بر نهج سنت سنيهء خير النبيين ، و ملت ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين [ 14 ] بر جنازه با رحمت اندازهاش نماز گذاردند و در چاشتگاه روز سه شنبه در روضه متبركه كه حالا مزار زايران پاك اعتقاد و مطاف طايفان خجسته نهادست ، مدفون ساختند « 13 » و حرم محترم آن ستوده « 14 » شيم ، فاطمه بنت شيخ زاهد كه والدهء ماجدهء شيخ صدر الدين است در روز اين مصيبت از وفور اندوه و كربت دست دعا « 15 » برآورده گفت الهى به سوز سينهء شيخ زاهد و به علو قدر شيخ صفى كه پيش از انقضاى يك ماه ازين واقعهء هايله مرا به جوار مغفرت « 16 » خود و اصل گردان و اين مسئلت به اجابت مقرون شد . بعد از گذشتن هژده روز ازين قصهء « 17 » محنت - اندوز ، آن صالحهء مستجاب الدعوه داعى حق را لبيك اجابت گفته به مقر « 18 » شوهر و پدر « 19 » خود توجه فرمود « 20 » . ع : دوست بر دوست رفت يار « 21 » بر يار « 22 » .
--> ( 1 ) - مز : قفص ( 2 ) - ب . م . ن : رضوانى ( 3 ) - م . ب : فرمود . ن : فرمود . . . . . . . پس از اتمام آداب غسل . . . . . . ( 4 ) - م : ندارد ( 5 ) - م : منزويان ارادتش ( 6 ) - م : مريد ( 7 ) - ب . م : چون ( 8 ) - ب : نمايد ( 9 ) - م : كه بنشيند ( 10 ) - ب : موسوم ( 11 ) - ن : نشد پرواز فرموده پس از اتمام ( 12 ) - ن : آئين در چاشتگاه ( 13 ) - ن . ب . م : ساخته ( 14 ) - ب . ن . م : پاكيزه ( 15 ) - ن : بدعا ( 16 ) - ب : رحمت ( 17 ) - ن : قضيه گذشت آن صالحه ( 18 ) - ب . ن : بمقبر ( 19 ) - م : پدر و شوهر ( 20 ) - ن : فرموده ( 21 ) - ب ، ن : برويار ( 22 ) - ن : بر يار چون روزى چند ازين واقعه بگذشت جانى بيگ بن اوزبك . . . .