قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

11

خلاصة التواريخ ( فارسى )

از مؤيدات اين تأييد و مؤكدات اين تجديد است آنچه حضرت ارشاد « 1 » پناهى ، معدن علوم نامتناهى آلهى ، قدس سره العزيز ، از سيد « 2 » ارباب الطريقه « 3 » و الحقيقة سيد جلال الدين ختنى « 4 » كه مشهور به معشوق بود روايت مىفرمايد كه سيد گفت در خواب ديدم حضرت رسالت « 5 » پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم را در محلى كه بيرون دروازهء اسفريس اردبيل است و اكنون مرقد منور و مشهد معطر و خانقاه مطهر حضرت « 6 » قطب الاقطاب است ، در ميان جمعى كثير ايستاده و دستها برآورده دعا مىكردند . فقير بعد از آنكه به شرف پاىبوس « 7 » مشرف شدم ، پرسيدم كه اين دعا از براى كيست و سبب دعا چيست . آن حضرت به لفظ گهربار وحى آثار فرمود كه اين دعا از براى شيخ صفى الدين است كه دين مرا از نو « 8 » جلا و رونق « 9 » و صفا مىدهد . ديگر مروى است از حضرت سيد المحققين وارث علوم ائمة المعصومين ، سيد مرتضى علم الهدى عليه الرحمه كه گفت « 10 » حضرت شاه اولياء على مرتضى عليه السلام اللّه الملك الاعلى فرموده‌اند « 11 » كه * « لنا « 12 » كنز باردبيل لا من ذهب و لا من فضة بل من اصلاب الرجال فى ارحام النساء اسمه اسم نبى الجبال خوفا و رعبا صاحب العصابة الحمراء اذا رايتموه فأتوه و انصروه و لو حطوا « 13 » على الثلج » « 14 » و سيد الابرار امير قاسم انوار در مدح آن حضرت مىفرمايد ، نظم « 15 » : شيخ عالم آفتاب اوليا * پيشواى دين صفى الاصفيا آنكه از وى گشت مشهور اردبيل * وز جمالش شد پر از نور اردبيل دلنواز طالبان جان گداز * واقف اسرار ارباب نياز و حضرت واهب العطايا آن زبدهء اولياء « 16 » را در اوان صبى به عطيهء « وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا » بزرگ « 17 » كرده بر مسند ولايت و كرامت متمكن گردانيد و همگى اوقات با بركاتش به اداى وظايف و طاعات و لوازم عبادات مصروف « 18 » شده ، قوت باطن خجسته ميامنش ساعة فساعة « 19 » متزايد مىگرديد .

--> ( 1 ) - ب ، م : اسناد ( 2 ) - ن : ارشد ( 3 ) - ب ، ن : طريقه ( 4 ) - ن : ختى . م : حسينى ( 5 ) - ب : رسول ( 6 ) - م : « حضرت » ندارد ( 7 ) - ب ، م : پابوس ( 8 ) - م ، ن : نور ( 9 ) - م : رونق ميدهد ( 10 ) - ن : گفت مغفرت پناه اوليا ( 11 ) - م ، ن : فرمود ( 12 ) - ن : حديث محو شده ( 13 ) - م : حطو ( 14 ) - مز : « و انصروه و لو حطوا على الثلج » ندارد ( 15 ) - ن : بيت ( 16 ) - م : الاوليا ( 17 ) - م : بزرگ‌وار ( 18 ) - ن : متصرف ( 19 ) - ن : بساعة