قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
6
خلاصة التواريخ ( فارسى )
نگشت تا بعد از آن ايام خجسته فرجام چون همگى در معسكر همايون اين دودمان خلافت مكان در ممالك ايران به حسب مقتضاى فلك دوار سيار و در ملازمت اصحاب دولت متردد و گرفتار « 1 » بود وجههء همت مصروف بر آن داشت كه ارادهء سابق در باب تحرير تاريخى كه مطمح نظر بود به اتمام آن مشغولى نمايد . اما در تمادى آن روزگار هيچ صاحب دولتى و راسخ فطنتى را نيافت كه راغب به اين فن باشد و گوش به تاريخ و سخن نمايد و از يمن توجه و التفات آن صاحب دولت ، ارادهء اين ممتحن به انجام « 2 » رسد . با وجود تفرقهء خاطر و پريشانى ظاهر « 3 » و فقدان جمعيت اسباب و وجدان اسباب « 4 » تفرقه از هر باب و تلاطم « 5 » آن ايام نافرجام و هجوم آلام و اسقام كه از صبح تا غروب هزار حادثه روى مىنمود « 6 » و از شفق تا فلق از بيم حوادث ديدهء غمديده لحظهاى نمىغنود ، القصه عمرى اوقات تيره بدين و تيره گذران بود عجالة الوقت ورقى چند فراهم آورد « 7 » و از هر گوشهاى توشهاى و از هر خرمنى خوشهاى « 8 » دريوزه كرد . چون زيور اتمام پوشيد و در اظهار حسن و جمال كوشيد ، مدتى مديد مختفى « 9 » و عهدى « 10 » بعيد متفكر بود كه آيا اين مخدرهء رعنا به القاب « 11 » همايون كدام يكى از سلاطين زمان و « 12 » اين پريچهرهء زيبا نامزد كدام يكى از خواقين اوان خواهد شد كه ناگاه هاتف غيبى به گوش هوش رسانيد كه شتاب مكن ، بيت : زير ايوان چرخ بوقلمون * كل امر بوقته مرهون و چند مدت « 13 » احوال مشتمل بر ملال كثير الاختلال بر اين « 14 » منوال گذران بود تا آنكه گوهر شرف بنى آدم و روشنى ديدهء اهل عالم ، [ 4 ] خلاصه ايجاد و تكوين و صورت رحمت رب العالمين بر تخت پادشاهى « 15 » ايران نشست . باز هاتف غيب ندا « 16 » داد كه زياده از اين آن در گرانمايه را در درج اختفا نگاه مدار و از آن مخزن بيرون « 17 » آر تا چشم جوهريان بازار دانش و بينش از آن روشن گردد و به گوش مستمعان سخندان رسان « 18 » كه قوت سامعه آن زينت « 19 » تزايد پديرد . بنابراين آنچه در خزانهء خيال بود از آن مخزن بيرون « 20 » آورده از ميامن طالع سعد كه مدتها از اين ناتوان رو گردان شده چهره نمىنمود ، اتفاقا از افق مشرق سعادت طالع شد و اين مجلد را به القاب همايون و محامد ذات ميمون مزين ساخت و تا اواخر سال پارس ئيل موافق بعضها « 21 » ثمان و بعضها تسع و تسعين و تسعمائة اتمام داد . چون ذات ملكى صفات قدسى سمات
--> ( 1 ) - ن : و گفتار بود ( 2 ) - ن : به اتمام ( 3 ) - ن : ظاهر ذم ( 4 ) - ن : « اسباب » ندارد ( 5 ) - ب : ملازم ( 6 ) - ن : نمود ( 7 ) - ن : آورده ( 8 ) - ب : « خوشهاى » ندارد ( 9 ) - ب : ندارد ( 10 ) - ب : و عهد ( 11 ) - مخدره خسابا القاب . ن : محذره باحيار خسار بالقاب ( 12 ) - ب : « و » ندارد ( 13 ) - ن : وقت ( 14 ) - ن : بدين ( 15 ) - ن ، : مز : « پادشاهى » ندارد ( 16 ) - ن : ندا در داد ( 17 ) - ن : برون ( 18 ) - ب ، ن : رسائى ( 19 ) - ن : تربيت ( 20 ) - ن : برون ( 21 ) - ن : بعض