چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )
44
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )
سوار از اتباع كنسولگرى پيش آمده و ما را به داخل شهر همراهى كردند . سپس تعدادى سوار نظام ايرانى در لباس قرمز قزاقى و چند تن فراش در لباس مشكى ما را به داخل باغ راهنمايى كردند . در ايران فراش به همان مفهوم چوپراسى « 1 » يا پئون در هندوستان است . اما وظايفى كه او بر عهده دارد تا حدى از آنها بيشتر است . براى مثال يك فراش كار رساندن پيغام ، برافراشتن چادر و پهن كردن قالى را انجام مىدهد و در صورت لزوم اگر از وى خواسته شود فرمانهاى ديگرى را نيز اطاعت مىكند . در مدخل باغ مصلا آقاى تامسون « 2 » معاون كنسول ، خان بهادر ملا بخش وابستهء كنسولگرى و باقى كاركنان كنسولگرى در انتظار ورود من بودند . سرتيپ ايرانى مرا بدرون چادرى هدايت كرد كه در آن تعدادى از مأمورين هندى بريتانيا مقيم در مشهد نيز جمع بودند . براى مدت زمانى كوتاه همه گرد هم نشستيم و به صحبت و نوشيدن چاى و صرف شيرينى و كشيدن سيگار پرداختيم . سپس اسبهايمان را سوار شده و باز به طرف شهر رانديم . از بالا خيابان گذشتيم و بعد از عبور از پشت مرقد امام رضا به محل كنسولگرى بريتانيا واقع در گوشهء جنوب غربى شهر رسيديم . در اينجا نيز باز بساط چاى و شيرينى برقرار بود با اين تفاوت كه اين بار ما ديگر مهمان نبوديم و از مقامات ايرانى پذيرايى مىكرديم . محلى كه براى اقامت من در نظر گرفته شده بود نزديك به شش جريب مساحت داشت و دورتادور آن را ديوارهاى بلندى احاطه كرده بود كه در وسط آن ساختمان بزرگ كنسولگرى كه مربعشكل و به رنگ سفيد بود در دو طبقه قرار داشت ، و دورتادور طبقهء پايين آن را ايوان زيبايى دربرگرفته بود . منزل مسكونى مخصوص سركنسول بتازگى و در سال گذشته ساخته شده و من اولين كسى بودم كه در آن سكونت مىكردم . مبلمان منزل به سركنسول قبلى تعلق داشت كه در جايى در شهر زندگى مىكرد و اخيرا به اين محل انتقال داده شده بود . دروازهء اصلى باغ به سمت مركز شهر باز مىشد . در طرف ديگر باغ درمانگاه ، اداره كنسولگرى ، منزل وابسته سفارت ، كارمندان و مستخدمين قرار داشت . در پشت ادارهء كنسولگرى اصطبلها و منزل معاون كنسول قرار گرفته بود . سرانجام در گوشهاى از باغ كه
--> ( 1 ) - Chuprassi or Peon ( 2 ) - Mr . Thomson