چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )
25
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )
از هيأت روسى خبرى نبود . براى فرماندهء روسى پست مرزى كشك كه در دوازدهء ميلى شمال ما قرار داشت يادداشتى نوشتم و از وى خواستم كه نامهء مرا تسليم هيأت روسى كرده و ورودم را به آنها اطلاع دهند . همچنين از وى خواستم اگر مىداند هيئت روسى به راه افتاده است يا نه ، مرا از ساعت ورود ايشان مطلع سازد . بعد از ظهر همانروز فرستادهء ما بازگشت . با پاسخى از سرهنگ كوميچوسكى « 1 » فرماندهء روسى و مسئول پست مرزى مبنى بر اينكه هيأت روسى در راه است و وى به محض ورود ايشان به ما اطلاع خواهد داد و ديگر اينكه او طى چند تلگرام مقامات روسى را از ورود ما مطلع ساخته است . روز بعد نپير و من در حالى كه لباسهاى رسمى خود را به تن داشتيم با تنى چند از همراهان و گارد افغانى محافظ براى ديدار با سرهنگ كوميچوسكى به پست مرزى كشك رفتيم . تمام مدت به ياد ساعات خوشى بودم كه من و سرهنگ پيكوك در ماوراء خزر با هم داشتيم . بهار سال 1888 م . زمانيكه مرز توافقشدهء روسيه و افغانستان را مشخص كرده و در حال بازگشت بوديم . در كاركى ، چهارجوى ، مرو و عشقآباد با مهماننوازى و محبت بيش از حدى مواجه شديم . اميدوار بودم كه يك بار ديگر همقطاران روسى خود را ببينم و ساعاتى خوش در كنار آنها باشم . افسوس كه اين اميد به يأس مبدل شد . حدود ده ميل در سراشيب درهء كشك پيش رفته بوديم كه به پست مرزى قره تپه افغانستان رسيديم . بيرقى برافراشته بود و تعدادى مأمورين مرزى افغانى كه به آنها خاصهدار مىگفتند در محل به نگهبانى مشغول بودند . آنها را پشت سر گذاشته از رود گذشتيم و در آنسوى رود به پست مرزى روسيه برخورديم . در اينجا يك گروهبان و سه سرباز روسى در حالى كه تفنگهاشان را به طرف ما نشانه رفته بودند مانع از پيش رفتن ما شدند . يك سوار قزاق نيز در بين آنها ديده مىشد . نپير به روسى به او فهماند كه ما كه هستيم و براى ديدار با چه كسى به آنجا آمدهايم . او نيز به سرعت اسب زينشده و آمادهء خود را سوار شد و در حالى كه مىگفت به زودى بازمىگردم شروع به تاخت كرد . ما در كنار جاده نشستيم . يك ساعت نگذشته بود كه سوار قزاق با حالتى متفاوت با وقتى كه ما را وداع كرده بود ، قدمزنان و بدون اداى سلام به ما نزديك شد و با لحنى اهانتبار به ما گفت آنچه را شما گفتيد به عرض سرهنگ رساندم ، ليكن ايشان گمان مىكنند كه شما چند تن از مأمورين مخفى انگليس هستيد ، و لذا هيچگونه دستورى مبنى بر اجازهء ورود شما به من ندادند . تنها كارى كه توانستيم بكنيم اين بود كه يادداشتى براى سرهنگ گذاشتيم و بازگشتيم .
--> ( 1 ) - Colonel Khomichevski