چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )

9

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )

مفصل چاى و شيرينى از ما پذيرايى كرد . نشستيم و تا رسيدن تمامى وسائل و لوازم و حمل مجدد آنها ، با او به صحبت مشغول شديم ، سپس همه با هم بسوى قلعه به راه افتاديم . ساختمان قلعه از كنار رودخانه منظره‌اى فوق العاده داشت . اين ساختمان برفراز تپه‌اى مشرف به رودخانه بنا شده بود ، در پايين آن زمينى سبز و علفزار با شيبى كه به رودخانه منتهى مىشد قرار داشت . حاكم پشت رود در داخل قلعه و در اتاقى كه براى سكونتم در نظر گرفته شده بود با چاى از من پذيرايى كرد . ليكن ترجيح دادم كه از چادر خودم و در جايى بيرون از قلعه استفاده كنم . در داخل قلعه پادگانى وجود نداشت . يك واحد سواره و چند تيپ ديگر از افراد نظامى در بيرون از قلعه اردو زده بودند و تنها ساكنين قلعه را حاكم و خانوادهء وى تشكيل مىداد . بعد از ظهر آن روز در برنجزارهاى اطراف رودخانه ، نزديك يك زيارتگاه به تيراندازى و شكار پرداختم . اين زيارتگاه كه گفته مىشد مدفن سيد محترمى است توسط درختان تنومندى كه همگى خشك شده بودند احاطه شده بود . پرسيدم چرا اين درختان را نمىاندازيد ، در پاسخ گفتند كه هيچكس جرأت انجام چنين كارى را ندارد . مدتها پيش شخصى كه قصد دزديدن مقدارى از چوب اين درختان را داشت دستگير شد و به شدت مجازات گرديد و از آن به بعد كسى اجازهء انجام دادن چنين كارى را به خود نداده است . در گرشك حاكم ، يكى از خوانين عليزايى را بنام اتا محمد از زمينداور « 1 » همراه با شش سوار محلى مأمور راهنمايى و حفاظت ما تا فراه نمود . اولين جايى كه توقف كرديم سعادت نام داشت . در آنجا به يك آسياب آبى عجيب برخورديم . آب از درون جويى كه در سطح زمين قرار داشت بدرون چاهى با جدارهء آجرى به عمق 15 متر مىريخت . در آنجا آب درون حفره‌اى در زيرزمين سبب چرخش آسياب مىگرديد و سپس بعد از پيمودن مسافتى دوباره از طريق جويى در سطح زمين ظاهر مىگشت . در آسياب مردى را ديدم كه خود را عرب مىخواند و همين كه متوجه شد كه من چند كبوتر شكار كرده‌ام با خوشحالى زياد به سوى من آمد ، گفت « من هم يك شكارچى هستم . من هم شكار مىكنم » و چنين ادامه داد اين ناحيه پر از غزال است . در اين حوالى به آن آهو هم مىگويند . من اينجا

--> ( 1 ) - حوالى بست و سمت بالاى رود ارگنداب با هيرمند را زمين داور گويند . ( بنقل از مقدسى ) درهء پهناورى كه وقتى رود هيرمند از جبال هندوكش به طرف بست سرازير ميشد و در آن جارى ميگرديد زمين داور خوانده ميشد . جغرافيانويسان عرب ، اين ولايت را ارض داور يا بلد داور ميخوانند . اين سرزمين در قرون وسطى بسيار حاصل‌خيز و آباد و پرجمعيت بوده است . چهار شهر بزرگ درتل ، درغش ، بغثين و شيروان در اين ناحيه وجود داشته است . ص 200 كتاب البلدان ابن فقيه از انتشارات بنياد فرهنگ ايران . ترجمهء ح . مسعود .