مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )

34

خاطرات و خطرات ( فارسى )

مىخواهد چاپ كند ، داده است تصحيح بكنم ، يكصد تومان هم اجرت داده ، لكن معلوم بود كه عنايتى به تصحيح ندارند . اشتباهاتى هم در چاپ واقع شده است خصوص در تواريخ كه با اختلافات « 1 » روايات تصحيحش خالى از زحمتى نيست . اينك مرا از آن روزگار غبطه‌ها است كه استفاده كمتر كرده‌ام . با آنكه در جوانى دنبال هوا و هوس نمىرفتم ، بهرحال غفلتى شد و غالب بصحبت و خواندن اشعار وقت ميگذشت . جوانان پندى گيرند كه فرصت برنميگردد ، چنانچه در قصيده‌اى گفته‌ام : نيست زوال در جهان جز به زمان اين بدان * سود كنى تو يا زيان فرصت تو است اسپرى تغيير منزل و معالجهء معده در نصف جنوبى باغ استاد شير جعفر معمار ، پدرم چهار دستگاه ساختمان كرده بود در وسط حياطى وسيع بود معروف به ديوان‌خانه ، كه پدرم از اين اسم منع مىكرد ، لكن ترك عادت مرض است . همهء منازل به اين حياط راه داشت ، يكى از منازل غربى ، منزل پدرم بود . خانواده در سمت شرقى منزل داشتيم . در سنهء 98 انتقال به سمت غربى كرديم ، قسمت كنار خيابان ( دنبالهء لاله‌زار ) كه اسميت صاحب ، رئيس تلگرافخانه ساخته بود كه بيست سال بنشيند ، بعد عمارت متعلق به ما باشد ، شش سال نشسته بود در قسمتى از باغ ملك الكتاب عمارتى براى او ساخته شد ، منزلى را كه خود ساخته بود واگذار كرد حياط اين عمارت وسعتى داشت ، مشجر بود . حالا اوقات بهار است و من منظرهء باغ ما از طرف گلخانه

--> ( 1 ) - ناصر خسرو تولد خودش را در دو قصيده به دو تاريخ مىنويسد ، يك جا گويد : بگذشت ز هجرت پس سيصد نود و چار * بگذاشت مرا مادر بر مركز اغبر جاى ديگر گويد : بسال سيصد و پنجاه و هفتم * به ذيقعده مرا بگذاشت مادر فتح اللّه خان شيبانى در رسالهء ديگرى ، مدعى است كه قطعهء : بتا متاب سيه زلف بر سفيد پرند * بدين فسون نتوانى كشيد مرا به بند از من است و در مجمع الفصحاء بنام ابو النصر شيبانى نوشته شده است . اگر قطعه را در حيات رضا قلى خان هدايت گفته چه شده است كه بر رضا قلى خان نخوانده است با وجودى كه دوستش داشته‌اند و در دربار محمد شاه از همگنان بوده‌اند و در مجمع الفصحاء بخصوصيتى كه در بين بوده است از اشعار فتح اللّه خان برديف انتخاب شده است و اگر بعد از رضا قلى خان گفته ، ايشان چرا در تذكره ياد آورده‌اند و لابد قطعه را صاحب مجمع الفصحاء جائى ديده است و نگاشته و زمان آنقدر زياد نبوده است كه بگوئيم قطعه در بياض يا جنگى رفته و به نظر صاحب مجمع الفصحاء رسيده است . بهرحال استوار داشتن دعوى خالى از اشكال نيست قطعه را هركه گفته است خوب گفته و ما روان هردو را مغفرت مىخواهيم . متجاوز از سى سال فتح اللّه خان و رضا قلى خان آشنائى و برخورد داشته‌اند و مدتى گرفتارى براى گوينده بوده است كه گويد : اگرچه در خم يك زلف دير ماند به بند و اين بيشتر با دورهء جوانى و شادابى مناسب است .