مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )

11

خاطرات و خطرات ( فارسى )

بردم اولا بلد نبودند طالبى را چگونه بايد بريد ثانيا بدهنها مزه كرد و من بمرات زير پل رفته بالاخره هر پنج را خريدم و صرف شد حال در همهء شهرها طالبى و خربزه يافت مىشود و قبل از ناهار صرف . موقع افتتاح مدارس نزديك شد مىبايست به برلن برگشت ديتريثى معلم زبان عربى است در دار الفنون برلن چهار پسر دارد و يك دختر كه همه بمدرسه ميروند غير از پسر بزرگش كه لاابالى بوده بجان كندن تا كلاس سوم رسيده است و اين همانقدر فايده دارد كه بجاى سه سال يكسال خدمت نظام مىكند خدمت نظام را هم بافتضاح گذراند آخر روانهء استرالياش كردند كه فعلگى كند : إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ مدارس آلمان ابتدائى و متوسطه نه كلاس دارد وارونه از نهم تا اول در شش كلاس يك سال و در سه كلاس هريك دو سال مدت تحصيل است كه 12 سال مىشود به برلن برگشتيم جاى دختر همسايه خالى است از اين منزل رفته‌اند . از روى يار خرگهى ايوان همى بينم تهى * وز قد آن سرو سهى خالى همى بينم چمن من هنوز مدرسه نميروم در خانه نزد پروفسور تحصيل آلمانى ميكنم پروفسور به قوت عربيت ميتواند مطلب را حالى من بكند و قدرى فارسى مىداند پس از شش ماه باندازه‌اى بر آلمانى مسلط شده بودم كه بمدرسه رفتم چند ماه گذشت استعفا كردم زيرا پرگرام مدارس فرنگ براى خودشان است در هفته سى و دو ساعت درس دارند اكثرش طرف حاجت من نبود زبان لاتينى ، يونانى تورات آواز تاريخ و جغرافياى آلمان در حد اطناب ممل از تاريخ ايران بفتوحات يونان قناعت ميكنند مخصوصا قضيهء ترموپيل مرا عصبانى مىكرد كه يك ميليون مردم نتوانستند راه پيدا كنند آخر خائنى به آنها راه نشان داد در تاريخ ايران باستان مشروحا نوشته‌ام و دروغهاى تاريخى را كشف كرده‌ام . در تاريخ روم از هانيبال خوشم مىآمد محاكمه بروتوس را دربارهء پسرش ظلم ميدانستم هرروز كه تاريخ داشتيم در مراجعت به منزل نقشهء فتح قفقاز ميكشيدم ، آرزو به جوانان عيب نيست . نميدانم چرا در جغرافيا آرزوى درياچهء بايكال را مىكردم در تاريخ روزى معلم پرسيد پروس از كى سلطنتى شد كسى جواب نداد اتفاقا دو روز قبل در منزل اين صحبت شده بود گفتم از سنهء 1701 برسم كلاس معلم گفت بالا دست همه بنشينم و من در محل ششم بودم چون ميدانستم به زودى بايد بجاى خودم برگردم تمجمج كردم اصرار كرد ناگزير قبول كردم و اين عادت از براى من ماند كه برترى بى جا نجويم و بجاى خود بنشينم وقتى گفته‌ام : صورت من در پانزده سالگى البته بدهر باثمر بايد گشت * گمنام نماند و مشتهر بايد گشت اندازه بهر كار نگه بايد داشت * بالا مرو آنقدر كه بربايد گشت اشعار بيبراشتين معلم من ترجمه به مفهوم به سال نو اندر بنه پاى شاد * فرشته نويدت به شادى دهاد هنوزت به كف رشتهء فرصت است * شود طى اگر زحمت و راحت است كنون نو شود موج اين كهنه بحر * گريزى نباشد ز دوران دهر