مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
مقدمه 30
خاطرات و خطرات ( فارسى )
از پدرم و عمو شنيدهام و اعتماد السلطنه در صدر التواريخ نوشته است در شب عروسى ناصر الدين ميرزا كه در 1261 چلهء تابستان بوده و ميبايست شاه به شهر بيايد از حاجى ميخواهد كه دعا كند كه هوا خنك بشود ، حاجى قدرى به خودش بد ميگويد كه من چه كارهام ، در آنشب هوا بقدرى سرد مىشود كه احتياج به خرقه ميافتد . حاجى مريد ملا عبد الصمد همدانى بود كه در كربلا شهيد شد ، زن و بچهء خود را به حاجى سپرده بود كه به همدان برساند و گفته بوده است در عوض عاقبت را ميخواهى يا دنيا را ؟ ميگويد به دنيا مىشود عاقبت را ساز كرد و به زحمت كسان ملا عبد الصمد را به همدان مىرساند . پسر ميرزا سليم ايروانى است و بىفضل نبوده است به تبريز مىآيد و معلم محمد ميرزا مىشود . اعتماد السلطنه در صدر التواريخ نسبت علم نيرنجات بوى ميدهد باز اعتماد السلطنه مىنويسد كه به فوت عباس ميرزا و فتحعلى شاه خبر داده بوده است . وصلت با شاهرخ بگ رضا قلى خان در چاله ميدان سكنى داشته و با شاهرخ بگ همسايه بودهاند ، دختر شاهرخ بگ را براى عليقلى خان ميگيرند شاهرخ ( محمد مهدى ) پسر حاجى على وى پسر حاجى كريم او پسر محمد مهدى - سلطان بوده است ساكن لالان هشت فرسخى در شمال تهران . بروايت شاهرخ بگ كه مردى خوشتقرير و خوشسيما بود و هروقت نزد والده مىآمد ما دور او جمع ميشديم ، آقا محمد خان درآمد و شد بين استراباد و تهران گاهى ميهمان حاجى سلطان ميشده است و دوستى داشتهاند حاجى محمد مهدى خود را از اولاد مالك اشتر ميدانسته و نوادهء او مالكيان پروز كردهاند . نوبتى كه آقا محمد خان از طهران به استراباد ميرفته ابراهيم نامى پسر عموى حاجى محمد مهدى تيرى به طرف او رها مىكند و به سوارى كه پيشاپيش خان حركت ميكرده مىخورد و درميغلطد خان راه كج مىكند و به لالان نمىآيد ، در موقع ديگر كه به ديدن حاج محمد مهدى ميايد ابراهيم را از او ميخواهد ، متعذر به انتساب مىشود ، مقرر ميگردد اگر او را به چشم ديد به طهران بياورد . ابراهيم روز عيدى به مجلس محمد مهدى درميآيد او را توقيف ميكنند با خود به طهران ميآورد آقا محمد خان ميخواهد بند از بند او جدا كند حاجى مهدى الحاح مىكند حكم مىشود چند بند از پاى ابراهيم جدا كنند كه قسم خان مجرى شده باشد . از حاجى كريم چيزى نميدانم پسرش حاجى على سه پسر داشته است محمد مهدى ( شاهرخ ) كاظم و باقر و يك دختر كه عيال حاجى محمد قليخان صارم الملك شاطرباشى ناصر الدين شاه بوده و منصب او به على خان شاطرباشى رسيد . حاجى على رئيس قراولان خاص بوده محمد مهدى را هيجده ساله بوده است كه به خدمت فتحعليشاه مىآورد و در عداد پيشخدمتان منسلك ميگردد . ميرزا كاظم را ديدهام مردى موقر و محترم بود ، ميرزا باقر خللى در دماغ داشت . بروايت مستشير الملك پسر ميرزا كاظم برادر شاهرخ محمد مهدى در اندرون عليشاه غلام بچه بوده است ، وقتى پيغامى از طرف عليشاه براى فتحعلى شاه ميبرد شاه از برازندگى و لطف تكلم او خوشش ميآيد و به خدمت خودش ميخواند ابو طالب كاشانى هم از پيشخدمتان طرف توجه بوده است شاه از محمد قاسم خان ملك الشعراء براى اين دو پيشخدمت لقبى ميخواهد شاهرخ و فرخ اختيار مىشود . در سلامها ميبايست اين دو جوان لباس جواهر پوشيده طرفين تخت بايستند عباس ميرزا نايب السلطنه اين دو پيشخدمت را به خدمت خود ميطلبد ، فرخ ميرود و شاهرخ وفا بخرج داده از خدمت شاه دورى نمىجويد . حق با كدام بود بعدها معلوم شد ، او به امارت رسيد و كار اين بفلاكت كشيد . بىبى جان خواهر مهد عليا زن فتحعلى شاه را بامر شاه به شاهرخ ميدهند دختر مهد عليا خرمبهار خانم ( احترام الدوله ) را به فتحعلى خان صاحبديوان دادند و از آن روى ما با صاحب - ديوانيان قرابت داشتيم . شاهرخ از بىبى خانم پنج اولاد پيدا كرد سه پسر و دو دختر نجفعلى خان ، رضا خان ، غلامحسين خان ، از دو دختر شاهرخ فرخنده خانم را عليقلى خان ابوى گرفت و دختر ديگر مرضيه خانم را پس از دختر آقاجونى تجريشى جعفر قلى خان عمو . انتساب ما با تجريشيها از اينروست .