مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )

مقدمه 23

خاطرات و خطرات ( فارسى )

اما بعد روزگارى غريب است و بازار دروغ را فروغ ، مجربات كهنه است ، بلهوسى تجدد . اسپيد و سياه و زرد و آبى * هر چاپ زنى مريد يا بى مجلس صلح ساختند به جنگ پرداختند ، در جنگ اخير قافيه را باختند ، هيتلر با طرح مرام طغيانى ( ناسيونال سوسياليست ) آتشى افروخت خامش‌شدنى بود ، طرحى كه روى اتلانتيك ريختند نقش برآب شد ، در يالتا شعله‌اى بركشيد كه اطفاى آن با آب اقيانوس كبير هم مشكل است . مثبت و منفى در جو سياست به حد اشباع رسيده ، مگر به طبيعت خنثى گردد و به برق و رعد نكشد كه گوشها كر و آباديها زبر و زبر خواهد شد . پنج سال گذشت هرروز از صلح صحبت است و هرشب از جنگ حكايت . چرا ؟ هيچ‌طرف به حد وسط سر فرود نمىآورد . اصطلاح جديد جنگ سرد است . ده هزار سال است طرح آزادى ميريزند و لاف دموكراسى ميزنند و هيچوقت گرفتارى ، اين گونه عالم‌گير نبود و فرعنت بدين پايه نرسيده بود . از خدا منصرف و به طلا معترف ، چنان مينمايد كه در گرداب اقتصاد و غلو در صادرات ، بازى خود را باخته است اگر مات نشود پات خواهد شد . فرزين بدست آسيا است اگر فريب بزك نخورد و گزك را از دست ندهد . اى پير سالخورده بپاى خرد بپوى * سرچشمه باقى است اگر رفته آب جوى تاريخ خويش بنگر و همت بلنددار * در اتحاد كوش و ز حق ياورى بجوى سرچشمه را زلاى بپالا بسعى خويش * چوگان نگاهدار كه آخر تراست گوى منگر به طمطراق و ره بخردان بگير * ور نه به طمطراق بمانى تو هم اسير پيرى تو نقش جوانان نزيبدت * اين حرفهاى تازه مبادا فريبدت « 1 » ودايع طبيعى بلاى متمتع است گول چاپلوس مخور و از غموس در مرداب‌هاى جديد پرهيز كن ، زيردستان را مرفه بدار و پا بيشتر مدار و اگر بتقليدهاى زشت قدمى پيش‌رفته‌اى واپس گذار « تو هنوز اندر خم يك كوچه‌اى . » از علم مغرب استفاده كن و از آداب استعاذه . آنچه در مغرب كردند منجر به غروب امنيت و آسايش شد مطلع تمدنى وقت است كه از مشرق طلوع كنى . چه ندارى ! « آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى » عجله مكن ، حرص مزن ، حرص سرورى حس انا و لا غيرى مىآورد تا اين ناموس منحوس مدروس نشود ، عبوس از چهرهء عالم برداشته نخواهد شد و عروس صلح در بزم سياست مأنوس نگردد و نتيجه معكوس خواهد بود .

--> ( 1 ) - ملل شش هزار ساله حيف است متانت را از دست بدهند و از جد بهزل بپردازند و متأسفانه در هزل جد كنند .