حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
634
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
سهشنبه 1 جمادى الاخر 1321 قمرى هو فرزند مكرم روز شنبه بيست و هشتم در شهر پاكت دادم پست ، بعد آمدم به شميران . بنا بود اردو پنجم ماه وارد نياوران بشود . بغتتا بدون مقدمه ، به واسطهء نبودن شكار و بدى هوا ، روز يكشنبه بيست و نهم ، صبح از گلندوك سوار شدند ، شاه رفت به قصر شاهآباد و حضرت اشرف در حديقه پياده شد ، تا عصر با جناب وزير آنجا بودند . از قيطريه به من خبر دادند ، دو ساعت به غروب مانده ، رفتم قيطريه . حاجى معين پيش از آمدن من رفته بود . به قدر ده دقيقه مانديم ، حضرت اشرف از حديقه آمد ، احدى نبود . بعد از احوالپرسى و مهربانى ، حاجى معين پاكت سيد على آقا را اول داد . بعد از آن ، يك دسته پاكتهاى عراق عرب را كه شامل اخبار و راپرت علماى آنجا بود داد . چون امسال بيرونى قيطريه ، اندرون قديم است و درب آمد و شد از مقابل دزآشوب بالاى سرچشمهء قنات شده است ، از پاى عمارت رفت به فضاى گلكارى درب اندرون ، مرا هم صدا زد و حاجى معين ماند ؛ ولى خودش مشغول خواندن كاغذهاى عراق عرب بود ، بدقت مىخواند . در ضمن آنها حاجى پاكت شما را هم گذاشته بود ، نگاه اجمالى هم به او كرد . بعد صندلى گذاشتند نشستيم . چون من ، كاغذى كه به محمد تقى خان سابق نوشته بوديد به واسطهء مأيوسى از حالت او نداده بودم و نسبت به ساير كاغذهائى كه مىنويسى جامعتر بود و احتياطا هميشه در بغلم بود ، بعد از اينكه قدرى صحبت داشت ، او را بيرون آوردم دادم . قدرى كه خواند ، نگاهى به سر پاكت كرد . گفتم اين كاغذ را مدتى است به محمد تقى خان نوشته است ، من چون از حالت او مأيوس هستم ، ندادم ؛ مستقيما به شرف ملاحظه رساندم . باز مجددا از سر گرفت و حاشيه و صفحهء بعدى ، تا رسيد به ذيل كاغذ كه نوشته بودى منظورشان اين است كه براى سال نو بنادر را ضميمهء ايالت فارس كنند . فرمود ، سالار عجب بىعقل شده است . از كجا كه ايالت فارس ، تا آن وقت با اين شخص باشد . عرض كردم ، تا كلهء مبارك اين دو پنج روز سالم است ، او حاكم فارس ، بلكه پادشاه فارس است . در اين بين ، مخبر الدوله آمد ، سردار معظم آمد ، رشتهء صحبت محرمانه گسيخت . ديروز كه دوشنبه بود ، فرستادم سهام الدوله را آوردند ، فصل مشروحى باز در باب كارگزار و تقويتهائى كه جناب وزير از او مىكند گله و به خود وزير پيغام كردم . قسمها خورد كه خود وزير به او سخت نوشت ، به مفتاح السلطنه هم كه وكيل اوست قدغن كرد و سخت نوشت . من خودم هم نوشتم كه تو در وقت رفتن با من قرار گذاشتى و تعهد كردى كه از جزئى و كلى كارت ، با رضا و امضاى سالار باشد ، مسلم بدان اين وضع كه پيش گرفتهاى ، داغ باطلهخواهى خورد . فردا هم كه سهشنبه است ، خودم و مفتاح السلطنه هردو سخت مىنويسيم ؛ به وزير هم عرض مىكنيم كه صريحا بنويسد اگر دست از مخالفت سالار برندارى ، معزول مىشوى و ابدا بعدها روى مأموريت نخواهى ديد . به اين هم قناعت نكردم ؛ رقعهاى به جناب مشير الملك كه الحق روح مجسم است نوشتم . دو ساعت به غروب مانده آمد ؛ شرح مفصلى بطور نصيحت به او كردم