حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
632
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
و تدبير به كار نبرد . از كارهاى خودتان ابدا دلتنگى نكنيد ، من به قدر مقدور سعى مىكنم . حاجى معين هم عيب ندارد ؛ اگرچه دمش لاى تلهء كارگزار است ، باز به قدر تكليف حرف مىزند . انشاء الله اگر اردو زود آمد ، در ملاقات خودم با حضرت اشرف ، هرچه بايد بگويم و بكنم ، غفلت نخواهد شد . نمىدانم امانت و آنچه فرستادهايد ، چه وقت به صاحبش خواهد رسيد ؛ همينقدر از تلگراف شما كه نوشته بوديد صورتحساب معز السلطنه رسيد ، خيالم آسوده شده است . آقاى نجفى هم از اصفهان به تهران مىآيد به ميل و رضاى خودش . جمادى الاول 1321 قمرى هو فرزند مكرم در اين هفتهء گذشته مراسلهء مختصرى از شما رسيد ، چون منحصر به مطلب قبوضات ميرزاهاى جناب اقبال الدوله بود ، خيلى به كار خورد . در اين دو سه روز ، به واسطهء تلگرافاتى كه رمزا با اجلال نظام كرده بودم ، به جناب مستطاب وزير مشغول گلهگذارى بودم . امروز صبح وقتى كه فرزندى حسين به اتاق كابينه مىرفت ، مختصرى نوشتم به اين مضمون كه ، دوستى شما براى خانوادهء من بمراتب انفع از حكومت بنادر است و مىدانم به واسطهء جهالت كارگزار و سليقهاى كه جناب مستطاب عالى در تقويت مأمورين داريد ، عاقبت سلب اين نعمت دوستى و محبت از خانوادهء من مىشود . بهتر اين است كه به اذن و تصويب جناب مستطاب عالى ، خودم از جانب سالار معظم ، استعفاى از اين خدمت و مأموريت بدهم . قسمى كه ، حضرت اجل اشرف روحى فداه ملتفت نشود علت چه چيز است . جواب هرچه رسيد ، به شما تلگرافا خواهم داد . شما خوب است حالا كه علاء الدوله از در سازگارى و موافقت پيش آمده ، پيشرفت نكردن كار دشتى و دشتستان و جرى شدن خوانين و جمال خان « 91 » را به او حالى كنيد كه ، خيال و رفتار كارگزار و افساد و اخلاق مؤيد السلطنه است ، خصوصا حالا كه رفته است بندر لنگه . عاقبت از اين مأموريت او يك فسادى در لنگه ، بلكه در طرف بستك و لارستان توليد مىشود كه ولايت عظمى و مرا به زحمت بياندازد و اسباب خجالت من در خدمت ايالت بشود . تا حال كه در تلگرافات با خيال شما موافقت كرده است . بعد هم چون سال به نيمه رسيده است ، ديگر زير بار حكومت نمىرود و احتياج به شما دارد ؛ خصوصا با سفارشات سپهسالار اعظم و توصيهء سست بىروح خود وزير . ديشب كه شب سهشنبه بود به ديدن جناب مشير الملك رفته بودم ؛ اگرچه جمعيت زيادى از قبيل ملك التجار و
--> ( 91 ) - از خوانين دشتى و از طايفهء حاجيانى .