حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

626

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

و سقيم ، هيچ يك را نمىتوان نوشت . پنج‌شنبه 5 جمادى الاول 1321 قمرى هو فرزندجان هيچ مطلبى ندارم ، جز آنكه نوشتجات از ترتيب نيفتد . عصر پنج‌شنبه آمدم شهر . ديروز بعد از ظهر مىخواستم بروم شميران ، جناب آقاى بحرينى خبر داد كه روز شنبه مىآيم آنجا . از آن طرف هم جنابان آقاى حاجى آصف الدوله و سردار معظم نصر السلطنه به توسط من يك بناى اتحادى دارند ؛ امروز خواهش كرده‌اند من بمانم ، در حضور اتحاد ثلثه بشود . رشت با عضد السلطنه شد ، به پيشكارى معتمد الدوله ؛ ولى خود شاهزاده دو سه ماه نمىرود ، براى اول زمستان خواهد رفت . ديگر خبر تازه‌اى در تهران نيست . اردوى نظامى كه بانضمام قزاق ده هزار نفر است ، در سر آسياب پهلوى قصر است ؛ اغلب شاه مىرود سركشى . سپهسالار هم اين روزها با شما مساعدت دارد . على الظاهر مشير الملك و سهام الدوله هم متعهد مساعدت كامل مشير الدوله شده‌اند . ارباب هم به شما به واسطهء يك حرف من ، همراهى دارد ؛ زيرا كه من عرض كردم در تمام ايران حاكمى كه براى شما برقرار شده است ، امير همايون در دامغان و سمنان ، و سالار در بوشهر ؛ اين دو نفر را هم نخواهند گذاشت كه سال را به آخر برسانند ، كه تمام تعيين حكام از يد شما خارج شود . از قضا در اين بين ، عمل عضد السلطان هم بر خلاف ميل و بىاطلاع او گذشت ، اين حرف من مؤثر اتفاق افتاد . يك‌شنبه 8 جمادى الاول 1321 قمرى هو فرزند مكرم مراسلهء 15 ربيع الثانى ، روز چهارم در تجريش رسيد ؛ از صحت مزاج شما خيلى مشعوف شدم . سخت و سست كار دنيا افسردگى ندارد ، زيرا كه متضمن حكمت است . غير از ذات اقدس خداى تعالى ، كسى را وقوف نيست كه انجام كار چيست . امور كار خانوادگى را بد نمىبينم ؛ بر فرض عمر وفا نكند ، جهنم ! ملاحظه بكنيد اگر مطرودين مرا پذيرفته بودند ، چقدر اسباب تمامى و خرابى بود . حالا هم آنقدر اصرار داريد كه با سپهسالار به توسط حاجى آصف الدوله بهم ببندم ، بر من يقين است كه راه رفتن اين مرد با سپهسالار ، اضطرارى است . خود حاجى آصف هم دانسته است . نهايت اين است كه ، اولا بعد از چندين سال ، كسى از او باور نمىكند كه تبرى بجويد . ثانيا ، اعتمادى به اين مرد نيست كه تا همه جا دارائى كند . سى و دو سال است استغنا بخرج داده‌ام ، يك دفعه منزل سپهسالار و عين الدوله نرفته‌ام و از باطن كار هم