حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
574
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
كه سر و دست آنها مجروح مىشود . بعد هم از مدرسه بيرونشان مىكنند . از هر جهت شيراز مغشوش است . دو سه روز قبل ، درب دروازهء كازرون يك ساعت به غروب آفتاب مانده ، پسر حاجى محمد اسمعيل زارع كه از ريشسفيدان دروازهء كازرون است ، صد قدمى بيرون دروازه به نماز ايستاده بود كه چند نفر سوار مىريزند ، او را مىگيرند و با خودشان مىبرند تا يك فرسخى شهر . آن وقت كت و بغل او را بسته ، تفنگ و ماديان او را گرفته ، تا دو ساعت از شب گذشته هم او را نگاه مىدارند و بعد رهايش مىكنند به شهر مىآيد . در همان شب ، در يك فرسخى ، كه ميانهء قرهباغ و شهر باشد ، شانزده الاغ از طايفهء سرنى كه ذغال بار داشتهاند مىبرند . خيلى هرج و مرج است . خداوند خودش حفظ فرمايد . ديگر آنكه ، حكيم روسى يك هفته است وارد شهر شيراز شده و اغلب با رعاياى روس ، شهر و بيرونهاى اطراف شهر را گردش مىنمايند . ديگر آنكه ، فتح الملك و ميرزا محمد شفيع ملك التجار با حاجى ميرزا عبد الله رئيس ، كه ضابط مسجد بردى است ، گفتگوئى داشتند و به حكومت عارض شدند . جناب نظام الملك بدون آنكه رسيدگى كند ، حاجى ميرزا عبد الله را چوب زياد زدند و او را در انبار حبس كردند . بعد از چند ساعت او را از حبس بيرون آوردند كه ، من تو را بىتقصير چوب زدم ، معذرت مىخواهم . يك طاقه شال كشميرى هم به مشار اليه داده و او را مرخص مىكنند . حاجى ميرزا عبيد الله هم تمام رؤساى دروازهء سعدى و كازرونى و غيره و ريشسفيدان مسجد بردى را به قدر صد نفرى جمع كرده و رفتهاند در مسجد نو بست نشستهاند . جناب نظام الملك قرار گذارده كه هفتهء نو بروند سرجوشك ، ملاحظه كنند و نگذارند ميرزا محمد شفيع ملك التجار ، اجحاف در آب سايرين بنمايد . ديگر آنكه ، برندىهائى كه حاجى سيد على اكبر شكسته است ، معين شده كه مال مسيور كمپانى « 74 » بوده است ؛ از حكومت سخت مطالبهء غرامت آنها را دارند . خبر به حاجى سيد على اكبر دادهاند كه ، مطالبهء غرامت برندىها را مىكنند . هنگام ظهر بعد از نماز ، از مسجد مىآيد در بازار وكيل و به مردم و اهل كسبه فرياد مىكند ، مردم خون فرنگى مباح است ؛ بريزيد بكشيد ! بعد هم قفل بزرگى را برمىدارد كه برود درب « آفيس پرشنگلف كمپانى « 75 » » را قفل كند ، بعضى از مردم مانع مىشوند و او را مراجعت به خانهء خود مىدهند . اگر اين سيد را تنبيه ننمايند ، اسباب فساد كلى برپا خواهد كرد . دو داماد و پسر او با محمد رضا خان ، صندوقدار جناب نظام الملك و زين العابدين خان نورى همدست شدهاند و مردم را مىچاپند و قسمتى هم به جناب نظام الملك مىدهند . ديگر آنكه ، قنسولى از دولت چپان « 76 » وارد شيراز شده كه برود تهران . پيش حكومت هم رفته است . گويا مأموريت او اين باشد كه ببيند ، دولت ايران با دولت چپان متفق مىشوند ، نگذارند دول ديگر چين را تصرف نمايند .
--> ( 74 ) - كذا . ( 75 ) - كذا . ( 76 ) - كذا . مقصود « ژاپن » است .