حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

562

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

پنج‌شنبه 14 ربيع الاول 1318 قمرى « 44 » هو فدايت شوم سكوت يك مدت متمادى از طرف جناب اجل عالى ، با اسباب ملالت و كسالت كه فراهم بود ، خيلى مكدر و ملولم داشت و چند بار خواستم بپرسم . در خط خيالات تاريخ و باريك كه وديعهء ايام به حساب است ، بخاطرم گذشت شايد به همين سكوت ، تعليم مىفرمائيد كه گفتن و نوشتن دستورى نيست . ديروز طلوع رقيمه ، فتح باب سعادت كرد و به حق تصديق كردم اين‌كه ، ربيع اول و مبداء قبوضات است . اما چه رقيمه‌اى ، كه در حسن خط و سياقت كلام به اساطير اولين و مسطورات متأخرين ، خط نسخ كشيده ؛ سحر حلال يا معجز طبع و قلم حضرت عالى را آشكار كرده بود . بىاغراق ، خودتان هم كمتر به اين صحت اسلوب و تمامى كلام ، چيزى نوشته‌ايد . چندين بار خواندم و مكرر لذت بردم . با اين‌كه اسف‌آميز بود و اين اوقات ؛ شرح حالات حكم مجالس روضه دارد ، نشاطى به من داد كه هنوز مستم . بخلاف عادت كه كاغذ نگاه نمىدارم تا از دست و ديدهء نامحرم ايمن باشد ، اين رقيمه را كه به هر جواهر برترى داشت ، در كيف تحريراتم محفوظ و مقفل نگاهداشتم و ديباچهء دفتر فضابل خواهم كرد . احوال جناب مستطاب عالى را به قرينه و قياس مىسنجيدم و مثل اين‌كه حاضر بودم و مىديدم چه مىكنيد و به خدا در طاقت بشر نبود اين مرحله را بسر بردن ، خاصه با آن كدورت خاطر ؛ جز اين‌كه بگويم اين نيز لطيفهء غيبى بود . سوزنى بايد كز پاى برآرد خارى ، اما زخم‌هاى كارى سوزن و سوز به اين دشوارى را تحمل كردن ، مگر طاقت و بردبارى حضرت عالى مقاومت مىكرد . داستان چاه و از كام شير در دهن اژدها شدن را خوب مرقوم فرموده‌ايد . عيب كار در آنجاست كه مزاج محرور جناب عالى به شهد عسل اقبال نمىكند و اين مشغله هم براى خاطر شريف نيست ؛ چاره اكنون ، آب و روغن كردنى است . كار ميرزا رضا خان ، سرمايهء افتخار زمان است . خدا كند فصول تاريخى « 45 » را بطورى كه اميد دارم ، به هر بىفرصتى كه بوديد ، ترك نكرده باشيد . بيان حق ، خاصهء آن طبع و بيان است كه دارى از اين جنس و بسيار دارى . از تلگراف حسين كه جناب آقاى اقبال الملك دادم آورده به حضرت عالى نمودند ، اظهار بشاشت فرموده‌ايد . سه ماه است كه حضرت به اينجا تشريف آورده‌اند و ديدار اين طفل براى بنده ، مشغوليت دلفريبى شده است و لذتى مىدهد و بيشتر حظ من از اين است كه ، در اين سن ، مشاعرش بجا و خلقش خوش و هوشش كامل است . خدا عمرش بدهد و انشاء الله ببينم كه حضرت عالى هم‌چنين مايهء مسرت و اشتغال خاطر پيدا كرده‌ايد . مرهم جراحات زمانه همين چيزهاست . زياده تصديع نمىكنم . دوام اقبال و جلالت پاينده باد .

--> ( 44 ) - مقصدنامه : تبريز . ( 45 ) - طبق مندرجات خاطرات حسين قلى خان ، ايشان تصميم داشتند كه به نگارش تاريخ ايران بپردازند ؛ اما بعد ، مجالى جهت انجام اين مهم دست نداد . اشارهء امين الدوله به همين تصميم دلالت دارد .