حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

766

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

من ، مراجعت كردند . نصر الدوله پنج روز است حركت كرده ، ديشب در آباده مهمان صارم السلطان بود ؛ نوشتم زود بيايد . قوام هم بنا است امشب به عنوان استقبال من بيايد . هر سه حكما بايد بروند تهران . از آن طرف هم اهل اصفهان اجماع كرده‌اند كه بازار و دكان را مىبنديم ، نمىگذاريم نظام السلطنه برود . شاه و اتابك هم مستقل تلگراف رمز مىكنند كه ، كارى بكن بعد از تو ظل السلطان را بخواهند « 25 » . من اگر بخواهم اين تكليف را بكنم ، در صورتى قبول مىكنند كه از رفتن خودم مأيوس شوند و اين عمل اقلا ده پانزده روز طول دارد و كار فارس از دستم مىرود . خيالم اين شده است كه صبح يكشنبه 27 بين الطلوعين ، بطور غير مسافرت ، كالسكه را سوار شوم بروم قلعهء محمد على خان . فرزندى نايب الاياله ، بعد از من اسب چاپارخانه و دليجان ، چهار نفر نوكر و يك آبدار را بفرستد آنجا و خودش بماند براى ترتيب نوكر و بنه . من از جلو بروم در آباده سه روز بمانم تا آن‌ها بيايند . همين‌طور هم تلگراف انگليسى عرض كردم . ولى اهالى از هر طبقه به شاه و اتابك و مجلس تلگراف سخت در موقوفى فارس من كردند ، بجز آقا نجفى و خانواده‌اش كه از خدا مىخواهند من بروم . لباس و چادر براى شما تهيه شده ، مىسپارم به سوارهاى بختيارى بياورند . قيمت را هم سپردم بيان الممالك حواله كند . شاهزاده محتشم ديوان را آبرومند روانه كنيد . در آذربايجان امتحان كردم ، آدم لايق خوبى است ، برادرزادهء مقتدر الدوله است . اين ماديانى كه به حسين دادى ، قبول ندارم ، انتظار آن همه وعده‌هاى عربستان من اين نيست . اگر براى من اسب سوغاتى بفرستيد ، بايد خيلى امتياز داشته باشد . اما براى حضرت فرمانفرما اسب خوب از راه بروجرد بفرستيد ، فرمانفرما نقد دارد و از جنس اين مردم نيست . من وقتى قدر او را دانستم كه نمىتوانم تلافى بكنم . بارى وقت تنگ است ، المسافر كل مجنون . زياده مطلبى نيست . چهارشنبه 13 جمادى الاخر 1325 قمرى « 26 » هو فرزند مكرم از روزى كه از اصفهان به طرف فارس حركت كردم ، تا امروز كه چهارشنبه سيزده جمادى الاخر است ، به هيچ وجه از شما خبرى ندارم و از حالات خودتان اطلاعى نداده‌ايد ؛ فقط يك كاغذ كه معز الممالك از بروجرد نوشته و خبر ورود شما را به خرم‌آباد داده است . نمىدانم چه پيش آمده كه خودتان به كلى ترك

--> ( 25 ) - هنگامى كه ظل السلطان براى تبريك تاجگذارى محمد على شاه به تهران رفت ، اهالى اصفهان شوريده و خواستار عزل وى گشتند . شاه و اتابك با اين خواسته موافقت كرده و حسين قلى خان را به اصفهان فرستادند . به هنگام عزل حسين قلى خان از اصفهان و رفتن ايشان به ايالت فارس ، تمهيد شاه و اتابك جهت بازگردانيدن ظل السلطان به اصفهان مؤثر نيفتاد . ( 26 ) - از شيراز به خرم‌آباد .