حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
555
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
بود كه ، ملتزمين ركاب با موافقت صدارت عظمى خيال دارند تا ورود به خاك ايران ، شاه را راضى كنند كه از راه گيلان مراجعت كنند . احتمال كلى مىرود كه پيشرفت كنند . گرچه من به جهتى راضى نيستم ؛ به علت آنكه ، صد و پنجاه هزار تومان طلب بهم رساندهام و اگر به تبريز تشريف نياورند ، من بايد بروم گيلان ، و از آنجا مسلما همه جا بايد همراه اردو باشم . بىحضور و معاونت والاحضرت اقدس روحى فداه هم پيشرفت نخواهد كرد . خرج و خساراتى و زحمت مسافرتى خواهم كشيد و از كارم دور مىافتم . ظن غالب آن است ، دنباله سفرم هم به تهران بكشد . معايب اين كار را ملاحظه كنيد چقدر است . پيوست سوم كار وزارت ماليهء مشير نظام به شرحى كه در پست سابق نوشتم تمام شد . وزارت لشكر هم برحسب استدعاى او ، با فخيم السلطنه برادرش شد ؛ ديروز انگشتر الماس به خودش و جبهء شمسهء مرصع به برادرش خلعت مرحمت شد . از بابت حقوق مردم هم قرار دادم ، قيمت جنس كه به خباز مىدهيم ، تحويل صندوقخانه شود و معادل آن ، بروات مردم را به ميرزا باقر بدهند كه از اسد الى جوزاى سنهء آتيه به اقساط متساوى برساند . به ملاحظهء اينكه به اشخاصى كه معطل و مستأصل هستند ، وجه نقدى رسيده باشد كه اسباب رفاه و آسايش آنها شود و از اين طرف هم تفاوتى براى خودمان بهم رساند كه كمكخرجى شده باشد ، قراردادم تا پنجاه هزار تومان برات بخرند ؛ انبار را هم دو قسمت مىكنم ، موضوعه را به مرآت الممالك و ولايات را به ميرزا عبد الخالق ناظر جمع مىكنم . ميرزا باقر چون به ملاحظهء كار صندوقخانه و تحويلدارى نقدى و غيره ، به كار انبار نمىرسد ، از خيال او منصرف شدم . براى انباردارى هم چون شما به سيد حسن قول دادهايد و خودم هم كمال رضايت از او را دارم ، موضوعه را ، تحويلداريش را به او مىدهم كه زيردست مرآت الممالك باشد و آن دو نفر تحويلدارى كه از خمسه خواسته بودم ، دادهاند ، زيردست ناظر مىگذارم . عجالتا با اين ترتيبات و اينكه از تفضل خداوند كار جنس و نان به منتهى درجهء خوبى رسيده و بهتر هم خواهد شد ، از كار شهر قدرى خيالم آسوده است . ولى كار بيرونها موافق دلخواه نيست . منظم الدولهء بيچاره با اين انقلاب و اغتشاش كار شاهسون در اردبيل و مشكين ، ده نفر سوار ندارد . اين همه اصرار و تأكيد در حركت سوار قراپاپاق « 31 » و مكرى « 31 » كرديم ، تا حالا ابدا نتيجه نبخشيده است . حالا كه يك اندازه خيالم از طرف كار شهر آسوده شده است ، بايد به خواست خداوند به ترتيب انتظام كار
--> ( 31 ) - در « مردمشناسى ايران » اثر هنرى فيلد ( ص 94 ) ، ضمن برشمارى « كردهاى آذربايجان و قبايل مرزى » در مورد قراپاپاق ( يا قرهپاپاق ، يا قرهپاپك ) و مكرى ، چنين آمده است : « . . . قرهپاپك : دهنشينان دشت سلدوز و براندوز ، شيعه ، 3000 چادر يا خانوار - مكرى : مشرق و شمال شرقى ساوجبلاغ ، سنى و دهنشين ، 2000 چادر يا خانوار . »