حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
725
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
كردهاند كه اصلا و ابدا براى حضرت اقدس ، اقتدارى باقى نگذاشتهاند و امكان جلوگيرى از عقايد اين مردم نيست . همچنانكه شمهاى از آن ، مسئلهء نان شهر است ؛ هنوز نه غلهاى حاضر شده و نه خود حضرات اهل مجلس هم كه خود آنها تمام ملاك و جنسدار و جنس بده اين مملكت هستند ، توضيح و تقسيمى براى غلهء خبازخانه كردهاند . ديشب يك ساعت از شب گذشته ، در حالتى كه شب و تمام اسباب كار معوق بوده است ، پايشان را در يك كفش كردهاند كه بايد فردا كه عيد است ، نان در 8 عباسى به فروش برسد . هر قدر كرديم كه بلكه دو روز اين كار را مهلت بدهند كه يك ترتيب و قرارى داده شود ، نشد . تا بالاخره ناچار شد حضرت وليعهد مبلغى ضرر خبازخانه را كه در هر ماهى بالغ به دوازده هزار تومان مىشود ، بالفعل از كيسهء مبارك بدهند و نان را من غير لزوم ، بدون تعقل و تفكر در اين امر ، ارزان كنند . كار نان و جنس هم خودتان مىدانيد و من به تجربهء 77 سالهء خودم اين مطلب را دانستهام كه ، دخالت در اين كار شخصا نكنم و نخواهم كرد و فساد و خطر اين امر را مىدانم . ناچار ، اجلال الملك را مصدر كار نان و جنس مقاطعهكارى كرده و به او ابواب جمع نمودند و ابدا خودم را انشاء الله دخيل نخواهم كرد . حاجى اعتضاد الملك پدرش هم بيگلربيگى شد . ساعد الملك هم به حكومت اردبيل مىرود ؛ تا ببينيم عاقبت كارها به كجا مىرسد . عجالتا اوضاع را بىنهايت منقلب مىبينم و از خداوند مسئلت دارم ، اسبابى فراهم بشود جان خودم را از اين مخاطرات خلاص كنم ؛ بالفعل اميدى به جائى نيست ، تا بعد چه شود . حالت شاه هم بسيار عليل است ، يك پاى او به كلى بىحس است . اصرارى هم دارد كه به هرطور شده ، براى معالجه به فرنگ برود . ولى با اين حالت كه الان بيست و هشت كرور پول لازم دارند كه به قروض متفرقهء خودشان بدهند ، يك دينار هم در بساط نيست ؛ نوشته بودند براى پول دوا معطل هستند . وضع صدر اعظم [ را ] هم كه خودتان بهتر از همه كس مىدانيد . مشير السلطنه هم تشريف آوردند ، وزير عدليه شدند . ولى عدالتى كه ميزان و قسطاس آن در قبضهء تصرف ديگران و اجماع ملت است ، حرف بدون فعل و اسم بدون رسم . در آذربايجان هم حقوق صندوقى مردم را به دزدى مىگيرند و مصرف كميسيون سرحدى ساوجبلاغ و اين اردوى مفلوك شاطر على مىرسانند و نمىدانند عاقبت چه بشود . صدر اعظم هم با اين حالت و بىپولى و قرض دولت ، ابدا محلى براى اين مصارف نمىتواند ترتيب بدهد . در پرتوى لواى امير بهادر و وزير دربار ، اسمى دارد و آنچه به او تكليف كنند ، مثل مشيت الهى مىگويد چشم و با آن وضع مخصوص كه ديدهايد و مىشناسيد ، كلاهى از خود فقط مىكند و قانع به اسم صدارت است . عجالتا كه سلطنت و دولت ايران مثل غريقى است كه تشبث به حشيشى كرده و عنقريب چيزى نمىگذرد كه معدوم داشته ، اين امور بدست اجنبى خواهد افتاد و آن انتظاراتى كه عقلاى مملكت در صد سال بعد داشتند ، احتمال مىرود كه به مدت قليل ، معاينه كنند و آن مبعوث بزرگوار كه براى تخريب مملكت ايران مأمور روحانى الهى بود ، كار خود را به خوبى صورت بدهد . فاعتبروا يا اولو الابصار . حضرت عين الدوله هم تشريف بردند در فريمان ، با كمال خوشى مشغول شكار