حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

699

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

نزديك است به كلى از كار بيافتد . گفتم بيان الممالك مراسلهء شما را جواب نوشت . شرحى در باب معز السلطنه و تأمين و ترتيبات حكومت عربستان خودتان نوشته بوديد . عجب اين است كه خودتان تمام مطالب و اعمال كار عربستان را مىدانيد و ملتفت هستيد ، معذالك عالما و عامدا تجاهل مىكنيد . در مسئلهء معز السلطنه و اينكه به اين ترتيب او را به وحشت انداخته بودند ، آنچه من به علم حقيقى خودم مىدانم ، اين كار [ را ] جز معين التجار احدى نكرده است و علت هم معلوم است . مخصوصا معين التجار براى اينكه يك محرميت و مرجعيت و حالت نفوذى در كارها و اجزاء مقاصد خودش پيدا كند ، هر روز و هر ساعت با يك محلى كه حالت اهميت داشته باشد ، عالم اتحاد و موافقت پيدا مىكند كه در تهران به اين وسيله خود را محتاج المنه قرار بدهد و دو روز يك مرتبه ، صدر اعظم ايران هركس باشد ، او را براى اين مذاكره بخواهد ؛ خلوت كند ، چهار كلمه صحبت اين مطلب به ميان بيايد ، آن‌وقت در ضمن ، هزار قسم خيالات خود را مجرى بدارد . همچنانكه ملاحظه كرده‌ايد ، در يك وقتى كار بوشهر و بنادر و اعمال دريابيگى را جلو كشيده اداره كرده بود و به اين واسطه ، خودش را محتاج عليه قرار داده بود و از آن كار كه يك درجه دستش كوتاه شد ، آمد بناى خصوصيت و موافقت را با معز السلطنه بميان آورد و به توسط حاجى محمد على عمل طرح خصوصيت و اتفاقى ريختند ، خودش را داخل كار بنى طرف و معز السلطنه كرد . او را متصل در تهران احضار كردند ، خواستند ، سئوال و جواب كردند و يك مشكلى پيش آورد كه خود را محتاج عليه قرارداد . از اين طرف دستش هم به حاجى محمد على بيگ است ؛ حاجى محمد على هم ميرزا حمزه را با خودش متفق كرده است . آن بيچاره آدم سالمى است ، به همين‌قدر كه سهمى هم در ميانه عايدش بشود دلخوش است . ولى حاجى محمد على را مىشناسيد ، غير از اين حضرات و آدم‌ها است . بخصوص كه آلت كارى هم مثل معين التجار داشته باشد . متصل عنوانات كار عربستان را به ميان آورده يا داستان بنى طرف را مطرح كرده . ميل صدر اعظم هم اين بود كه بنى طرف جز معز السلطنه نباشد . در حقيقت عربستان يك حاكم مستقل مقتدرى نداشته باشد كه مخالف صلاح حال و حامى معز السلطنه باشد . همچنانكه با من در كار حكومت عربستان شور كرد و صحبت به ميان آمد ، من به يك جهتى گفتم خوب است كار حكومت عربستان و لرستان و بروجرد را يك ادارهء صحيح بكنيد ، مثل جلال الدوله يا نير الدوله را بفرستيد . جوابى كه داد اين بود كه اگر اين قبيل اشخاص را به عربستان بفرستم ، مسلم است هم به خيال قدرت‌نمائى و مقتضيات تكليف حكومتى ، هم به خيال جلب نفع و تصور طمع فوق العاده ، معز السلطنه را مأيوس خواهند كرد و رفته‌رفته حكايت تابعيت با حمايت دولت انگليس به ميان خواهد آمد ، مثل حكايت عبد الله مبارك و كويت خواهد شد . بايد يك كسى در عربستان باشد كه آن احاطه و نفوذ و قدرت تامه را نداشته باشد . اگرچه مطلب از همين يك كلام پيدا بود ، مقصود حفظ مصلحت معز السلطنه است . ولى اين مسئله را به يك لباسى بيان كردند كه ديگر راهى براى تصويب ، در حقيقت براى پيشرفت مقاصد معز السلطنه بود . مسلم بدانيد اگر كار اعظم السلطنه از پرده بيرون نيفتاده بود ، هيچ‌وقت او را از عربستان معزول نمىكردند ؛ براى اينكه با آن مقاصد و تقويت‌هائى