حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
680
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
يكشنبه 24 ذيحجهء 1321 قمرى هو فرزند جان قلم برداشتهام كه به شما كاغذ بنويسم ، ولى نمىدانم چه بنويسم . شعرى در طفوليت كه از قزوين به تهران مىآمدم ، از يك قاطرچى شنيدم كه امروز به خاطرم آمد : نمىدانم چه بر سر دارد اين بخت قشنگ من * ز دشمن مىگريزم ، دوست مىآيد به جنگ من خيال كردم اتابك رفت آسوده شدم و بعد از اينكه من كار نخواهم ، محترم و آسوده در خانهام هستم . حضرت اشرف هم طورى برداشت كرد كه محسود همه از دور و نزديك شدم . حالا ملاحظه مىكنم آن مهربانى و احترام ، و بال شد . اگرچه در صورت ظاهر همان احترامات در خروج و ورود هست ، ولى از جزئى حتى در كارهاى خودم نامحرم هستم . اين داستان مأموريت دريابيگى مرا متحير كرده است ؛ يعنى چه ؟ چندين دفعه خودم اصرار درآمدن شما كردم ، خودتان استعفا داديد ، اينطور جوابها دادند . و بعد از آن هم به اين ترتيب محرمانه او را فرستادند كه خود دريابيگى آمده بود و راپرت كار خودش را از جزء و كل به حاجى معين داده بود كه به من دستور العمل دادهاند در كربلا باشم تا دستور العمل مرا بفرستند . عقل حيران است . من از آمدن دريابيگى تشويش ندارم و تصور مىكنم شايد احتياط كردهاند كه شما تهيهء يك اشكال و افسادى براى غيبت خودتان نكنيد ؛ مىخواهند او را حاضر كار داشته باشند . خلاصه حالا به نقد ، كارم منحصر به اين است [ كه ] به توسط جناب مستطاب حاجى آصف الدوله كارى بكنم كه شما را از دور احضار كنند . هرقدر زيادتر دست و پا بكنيد ، غرقتر مىشويد . البته خودتان را گم نكنيد . در خاطر داريد كه در قلهك من چه حالى داشتم و چه خيالى كرده بودم كه شما آمديد و مرا منصرف كرديد ؟ حالا چرا دربارهء خودتان بخرج نمىدهيد . انسان بايد در حدوث نوائب دست و پا را گم نكند ، مضطرب نشود ؛ هرچه بر سر آدم مىرود ، اضطراب و دلباختن مىآورد . ما كه تقصير دولتى نكردهايم كه مثل شهاب الملك و حسام السلطنه را در نظر داشته باشيم . وانگهى ، بعد از ورود تهران دربارهء شما هم خيالى داشته باشند ، مانع و محظورى ندارد . خدا بيامرزد حسين خان دشتى را ، هر وقت كه مىدانست از طرف دولت يا ايالت فارس خيال صدمه و اذيت او را دارند ، از دشتى مىآمد بوشهر . بارى على الحساب وضع اين است . شاه و وزير اعظم انكار صرف دارند كه چنين خيالى نكردهايم . خود دريابيگى به حاجى معين راپرت اينطور داده است . حالا كه مشغول هستم . از روز جمعه 22 و شنبه 23 ، تلگراف انگليسى به شما زدهام . ظن غالب آن است كه تا ورود اين پست ، اجازهء حركت شما را حاصل كنم . با اين حالت هرچه بنويسم زياده است ، جز صاف كردن حسابهايت . صورتحساب معز السلطنه را هم به رأى خودش در لف پاكت ميرزا خليل كازرونى فرستادم ، يك نسخه هم احتياطا براى اطلاع شما نوشته شد .