حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
666
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
از يك طرف مىخواهند اصلاح بودجه كنند ، از حقوق كسر و بر ماليات افزوده شود ؛ از يك طرف مواجب و استصوابى و جيرهء عليق وكيل الملك را بدون ثلث در حق ورثهء او مرحمت مىفرمايند . من كه مأيوس از پيشرفت تعهدات حضرت و الا هستم . حاجى آصف اعتقادش اين است كه ناچار دست به كار قطع و اضافه مىزنند و صداى مردم بلند مىشود . جمعى هم اعتقادشان اين است كه عجز بهم مىرسانند . امين الدوله را شاه مىخواهد و مىآورد ، ولى هيچ يك از فرق مختلفه راضى به آمدن او نيستند ، جز من و آصف و اقبال الدوله . اگرچه اقبال الدوله با آصف خوب نيست ، ولى در اين مسئله همراه است . اغلب عقلا اعتقادشان اين است كه اتابك را مضطر مىشوند مىآورند ؛ به علت آنكه الان در توشقان ئيل ، سه كرور حقوق بر زمين است و براى يوميه تا آخر سال دينارى ندارند و احدى هم قرض نمىدهد و از گمرك هم دو كرور مساعده گرفتهاند - يعنى قرض بزرگ - ، يك كرور هم قرض متفرقه كردهاند . ولى اعتقاد عود اتابك ، اقوى از اعتقادات ديگر است . آن صفحات تكفير را هم علماى تهران ، حتى معاندين اتابك ، تكذيب كردهاند ؛ از عراق عرب هم نوشتند جعل است . مشير الدوله هم به واسطهء مأيوسى از هيأت حاضره و وحشت از امين الدوله ، درصدد كاربينى براى اتابك است و با روسها همدست است . وليعهد هم كه تشريف مىآورد ، اتابكى است . اگرچه اين اواخر با من خصوصيت كرد ، ولى شما باطن او را مىدانيد . اگر بيايد ، زندگى را وداع بايد گفت . ديشب حاجى آصف و وزير مخصوص اينجا بودند . اول ، سپهدار و حاجى على قلى هم بودند ، آقا نجفى هم بود و نصر السلطنه و سردار معظم هم تشريف داشت . آنها مغرب رفتند . اين دو نفر تا دو و نيم از شب رفته در اتاق نارنجستان مشغول حرف و حدس و مشورت بودند . صلاح در اين ديديم كه صورت ظاهر را به همين ترتيب كه داريم ، با حضرت و الا داشته باشيم ؛ ولى من به توسط آقاى بحرينى و وزير مخصوص به توسط ناصر خاقان ، به شاه معلوم كنيم كه ما سه نفر در كسر حقوق و اضافهء ماليات ابدا رأى نداديم و اعتقاد نداريم . به خدا راضى هستم كه جلاى وطن بشود بروم در شام و بيروت ساكن شوم و پسر زال مراجعت نكند و حال آنكه خواهد كرد ؛ اگرچه حاجى آصف مىگويد كه او را تا مضطر نشوند ، نمىآورند . بعد از اينكه ملجاء شوند ، او شرط مىكند كه يك نفر از اين طبقهء اتراك نباشد . در صورتى كه اين طبقه را خارج كرد ، آدم و اجزاء و اسباب لازم دارد . اشخاص ايران هم معدود و محدودند ، قهرا بايد ماها را بپذيرد . ولى اعتقاد من اين است كه مرا و خانوادهء مرا داخل كار نخواهد كرد ؛ اگر به سگ و گربه و ساير حيوانات كار بدهد و احترام كند ، بر ما ترجيح مىدهد . بارى يد الله فوق ايديهم . هيچ چيز بىخواست خداوند نشده است و نخواهد شد . كاغذ را آنجا رسانده بودم ، اجلال نظام پاكت بيستم رمضان را آورد . اقلا بدانيد كه من به جز سفر قم ، ساير اوقات هفتهاى دو كاغذ نوشتهام و كاغذ شما هم با براتها رسيده است . راپرت بيستم را هم كه به خط ميرزا حاجى آقا است دادم سواد كردند ؛ يكى را به وزير مىدهم ، يكى را به شاهزاده كه اسباب گله و رنجش نشود . ولى خيلى راپرت خوبى بود و حقيقت ، در مقابل آن تحمل